دلقکافسردهشهرقلبها🫀
من دوباره خیال بافی کردم
یکی دوباره پشتمو خالی کرد
تو اوقات فراغتت چیکار میکنی؟🪼
_فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر
«خنده بر لب داشت و غمی در چشمانش میرقصید، انگار که شادی و غم در نگاهش همبازی شده بودند.»