دلقکافسردهشهرقلبها🫀
او هم چشمهایش را میبندد و به من فکر میکند؟
او هم چشمهایش را میبندد و به
من فکر میکند؟
آخرش قراره خودمو به دست سرنوشت بسپارم و بزارم هر چیزی که زندگی برام در نظر گرفته بی چون و چرا اتفاق بیافته.
یهروز یه چاقو برمیدارم و تمام آدمایی که اذیتم کردم یا رومخم بودن رو به هفتاد روش سامورایی هفتصد تیکه میکنم.
من کسیام که به محبت کم عادت کرده، برای همین با کوچکترین توجه دل میبندم.