دین و روانپزشکی: تحولات اخیر در پژوهش📿👩⚕️
📌مقاله "دین و روانپزشکی: تحولات اخیر در پژوهش" به مرور مطالعات یک دهه اخیر درباره رابطه #دین و پدیده های روان پزشکی مثبت و منفی می پردازد. این مقاله همچنین خلاصه ای از تاریخچه این مطالعات در قرن بیستم و ابتدای قرن 21 ارائه میدهد.
📌یافته جالب این مطالعه، تغییر نسبت دین و سلامت روان در طول یک قرن مطالعات روان شناسی است. (دین از تیم دشمن سلامت روان وارد تیم دوست شده است.)
📌این مقاله مدعی است در بیشتر قرن بیستم، مذهب به عنوان منبع روان رنجوری، تأثیر منفی بر سلامت روان در نظر گرفته می شد. چنین نگرش هایی نسبت به مذهب عمدتاً بر اساس نظرات متخصصان تأثیرگذار بهداشت روان بوده است، نه بر مشاهده سیستماتیک عینی افراد مبتلا به بیماری روانی و بدون آن (کونیگ مرجع کلیمن و لیو 2012) اما در دهه آخر قرن بیستم و دو دهه اول قرن بیست و یکم، یافته های تحقیقات کمی داستان متفاوتی را بیان می کند. هدف این مقاله مروری بر تحقیقات منتشر شده در 10 سال گذشته است که به بررسی رابطه بین مذهب و سلامت روان پرداخته است.
📌در رابطه با عوامل منفی در یافتند که دینداری در پیشگیری از خودکشی و اختلالات مصرف مواد مؤثرتر است. در پیشگیری از افسردگی، و احتمالاً اختلالات مربوط به تروما و اختلالات و ویژگی های شخصیت ضداجتماعی، نسبتاً مؤثر است. اما یافته ها برای سایر اختلالات شخصیت، اضطراب، اختلال دوقطبی و اختلالات روان پریشی مزمن مانند اسکیزوفرنی متفاوت است.
و در رابطه با عوامل مثبت دریافتند که به طور کلی، تحقیقات اخیر تأثیر مثبتی را که مشارکت مذهبی در دوران جوانی و بزرگسالی بر ثبات زناشویی و خانواده، حمایت اجتماعی و بهزیستی روانشناختی، عوامل مؤثر بر تابآوری سلامت روان، تأیید میکند.
📌جمع بندی نویسندگان هرچند نیازمند مطالعات بیشتری است اما تحقیقات اخیر زیادی وجود دارد که نشان میدهد مشارکت مذهبی میتواند به عنوان منبعی باشد که سلامت روان و رفاه افراد را افزایش میدهد و میتواند از بروز اختلالات روانی جلوگیری کند یا به حل آنها سرعت بخشد
❔به نظر شما چه چیزی این تغییر را رقم زده است، روشهای دقیق تر ، تغییر قرائت از دین یا... ؟
@CogniPlus
🔹🔸 بر علم شناختی چه گذشت؟ 🔸🔹
📌بیش از 50 سال پیش، انقلاب شناختی با بیان اصول و اهدافی روشن، چشم انداز خیرهکنندهی تأسیس یک علم میان رشتهای برای مطالعهی مغز و ذهن را برای جامعهی علمی ترسیم کرد. این علم یکپارچه قرار بود به سئوالاتی که صدها و بلکه هزاران سال بیپاسخ مانده، با استفاده از ظرفیت جدید و بی سابقهای که در نتیجهی کنارهم قرار گرفتن رشتههای مختلف ظهور یافته بود، پاسخ دهد.
📌در این یادداشت قصد داریم با بررسی مقالهی جنجالی دکتر نونیز که از اساتید برجستهی دپارتمان علوم شناختی دانشگاه سن دیگو کالیفرنیا است، به این سئوال پاسخ دهیم که «علم شناختی تا چه اندازه در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده توسط بنیانگذاران خود موفق بوده است؟». مقالهای که در سال 2019 در مجلهی معتبر نیچر منتشر شد و به واسطهی اهمیت آن، واکنشهای مختلفی را از سمت جامعهی علم شناختی برانگیخت.
📌ادعای اصلی نونیز و همکارانش این است که پروژهی علم شناختی در راه رسیدن به یک علم میانرشتهای، منسجم، یکپارچه و بالغ، شکست خورده است. آنها برای پشتیبانی از این ادعای چالش برانگیز خود، دو استدلال اصلی برپایه شواهد علمی اقامه میکنند:
1. عدم توافق بر سر یک هستهی سخت از نظریههای اصلی علم شناختی و به چالش کشیده شدن آن
2. عدم مشاهدهی الگوی مناسب در شاخصهای علمسنجی
1️⃣ هسته سخت نظریه
♦️لاکاتوش معتقد است هر رشته یا برنامه تحقیقاتی موفقی باید هستهی سخت یا اصولی اساسی داشته باشد که رد نمیشوند یا به طور جدی به چالش کشیده نمیشوند. این ویژگیهای اصلی در علم شناخت عبارت بودند از:
1. شناخت بر پایهی بازنمایی
2. ذهن به مثابه ابزاری برای محاسبه
♦️اما رویکردهای جدیدی به شناخت عرضه شد که با زیر سئوال بردن ویژگیهای اصلی ذکر شده، این انسجام و یکپارچگی به مراتب کمتر شد.
به عنوان مثال، نظریههای ارتباطگرایی و پردازش توزیعشده موازی، درک ما از مفهوم بازنمایی را به شکل اساسی تغییر دادند؛
- شناخت موقعیتمند معتقد است شناخت بدون پسزمینه و زمینه امکانپذیر نخواهد بود
- شناخت توزیع شده ادعا میکند که شناخت تنها در مغز و ذهن افراد قرار ندارد، بلکه در میان عاملها و محیط توزیع شده است؛
- شناخت تجسمیافته استدلال میکند که شناخت ذاتاً براساس بدن و ویژگیهای آن شکل میگیرد؛
- شناخت فعال در مجموع این ایدهی اساسی که بازنماییهای ذهنی برای درک شناخت ضروری هستند را رد میکند.
2️⃣ شاخصهای علم سنجی
🔰نویسندگان مقاله برای بیان این استدلال به بررسی چهار مؤلفهی مختلف میپردازد:
1. وابستگی علمی نویسندگان،
2. الگوی استناد علمی،
3. آموزش دکترای تخصصی و
4. برنامهی درسی علوم شناختی در دانشگاههای آمریکای شمالی
▫️وابستگی علمی نویسندگان
نونیز و همکاران با بررسی بیش از 1000 مقالهی چاپ شده بعد از سال 2000 به بررسی وابستگی علمی نویسندگان پرداختند. محاسبات آنها نشان میدهد که کمتر از 10% از نویسندگان وابستگی مستقیم به دانشکدهها یا برنامههای درسی علم شناختی داشتند. همراستا با پژوهش قبلی، روانشناسان بیش از 50% نویسندگان را شامل میشدند و در مقابل، انسانشناسان و فلاسفه عملاً در مجله غایب بودند و در مجموع 4% از کل وابستگیها را نمایندگی میکردند. اما نکتهی عجیبتر اینکه وابستگی نویسندگان به علوم اعصاب کمتر از حد انتظار و حدود 7% بود. نویسندگان با وابستگی هوش مصنوعی و علوم کامپیوتر نیز مشارکتی در حدود 8.5% داشتند.
▪️الگوی استناد
نویسندگان با روشهای آماری علمسنجی به بررسی محیطهای استنادی در علم شناختی برای سالهای 2000، 2007 و 2014 پرداختند. نتایج حاکی از این است که محیط استناد مجله فقدان کامل مجلههای انسانشناسی و فلسفه، حضور ضعیف علوم اعصاب و بازنمایی بیش از حد مجلههای روانشناسی را نشان میدهد.
▫️آموزش دکترای تخصصی
برای اینکه یک حوزهی علمی بالغ بتواند به صورت خودکفا عمل کند، زیرساخت پژوهشگران و اعضای هیأت علمی که قادر به آموزش نسلهای آینده هستند، حیاتی است.
اما چیزی که برای علم شناخت اتفاق افتاده بسیار متفاوت از چشماندازهای اولیه است؛ تا سال 2018 تنها چهار دانشگاه (دانشگاه جانهاپکینز، موسسه پلیتکنیک رنسالر، دانشگاه سن دیگو و دانشگاه اروپای مرکزی در بوداپست) یک دانشکده تمام وقت با نام علم شناختی دارند و مدرک دکتری تخصصی علم شناختی ارائه میدهند. همچنین کمتر از 10% از اعضای هیأت علمی دکتری خود را به طور صریح در علم شناختی دریافت کردهاند.
ادامه در پست بعد...
#خلاف_جریان
@CogniPlus
▪️برنامه درسی علم شناختی در دانشگاههای آمریکای شمالی
برنامهدرسی (به خصوص در مقطع کارشناسی) بخش مهمی از تعریف یک رشته را تشکیل میدهد و یک شاخص حیاتی برای ارزیابی وضعیت فعلی علم شناختی است. اگر در حال حاضر یک علم شناختی قوی به عنوان یک زمینه منسجم وجود داشته باشد، انتظار میرود که دانشجویانی که مدرک دانشگاهی را دریافت کردهاند، اکثریت آموزش اصلی خود را از طریق دورههای علم شناختی دریافت کنند. در عوض، اگر یک نسخه ضعیفتر از علم شناختی رایج باشد، انتظار میرود که هر شش رشته اصلی، به صورت سیستماتیک و متوازن در برنامه های درسی موسسات اعطای مدرک منعکسشده باشد.
اما مشاهده شد که به طور متوسط تنها ۳۲ درصد از مواد اصلی برنامه درسی که متخصصان علم شناختی در معرض آن هستند در علم شناختی قرار دارند.
بنابراین، در اکثر موسسات، دانشجویان بیشتر آموزشهای اصلی خود را در رشتههای خارج از علوم شناختی دریافت میکنند. این الزامات برون سپاری شده دو چیز را نشان میدهند. اول، توزیع دوره های الزامی در شش رشته اصلی به طور قابلتوجهی نایکنواخت است. دوم، بین دروس الزامی انسجامی وجود ندارد.
📌نونیز و همکاران با ارائه دو استدلال اصلی و شواهدی که برای آن ارائه میکنند در واقع ادعا میکنند که در مواجهه با این چالشهای جدی، به تدریج شور و اشتیاق و تلاش مشترک اولیه در علم شناختی تبدیل به مجموعهی متفرقی از کنشها شده است که دیگر اهداف و پارادایمهای مشترکی را دنبال نمیکنند. آنها مدعی هستند که در علم سنجی، برخلاف موارد موفق ادغام میانرشتهای مانند بیوشیمی، از علوم شناختی به عنوان مورد شکست خورده یاد میشود.
📌در ادامه نویسندگان به واقعیتی اشاره میکنند که باعث شده این ادغام شکست خورده در علوم شناختی، تشدید شود. آن واقعیت این است که اصطلاح «شناختی» به شدت چندمعنایی است و در موقعیتهای مختلف با معانی مختلف بهکار برده میشود. به عنوان مثال، اصطلاح شناختی در روانشناسی شناختی در درجه اول دلالت بر روانشناسی پردازش اطلاعات (جمع بین روانشناسی و هوش مصنوعی) دارد و نه زمینهای فرعی از روانشناسی که به مطالعهی شناخت، هوش، استدلال و ... میپردازد. در نتیجه در کتابهای روانشناسی شناختی به بزرگان روانشناسی تفکر، استدلال و زبان مانند پیاژه یا ویگوتسکی حتی اشارهی کوچکی هم نمیشود.
📌به طور کلی، دادههایی که در مقالهی نونیز و همکاران ارائه شده است نشان میدهند که علوم شناختی در تبدیل شدن به یک حوزه بین رشتهای یکپارچه و منسجم شکستخورده است. به نظر میرسد جورج میلر ، یکی از پدران بنیانگذار علم شناختی نیز، ۱۶ سال پیش به همین نتیجه رسیده باشد. همانطور که او میگوید: «برخی از کهنه سربازان آن روزها [ اولیه ] این سوال را مطرح میکنند که آیا برنامه [انقلاب شناختی] موفق بودهاست، و آیا واقعا چیزی وجود دارد که ما بتوانیم آن را علم شناختی بنامیم. من ترجیح میدهم از علوم شناختی به صورت جمع صحبت کنم»
📌بعد از انتشار این مقالهی چالش برانگیز، دانشمندان علم شناختی در جای جای جهان به آن واکنش نشان داده و تلاش کردند از هویت علمی خود که به نوعی با علم شناختی گره خورده، دفاع کنند. در کمتر از یک سال بعد از انتشار مقالهی نونیز و همکاران و در پاسخ به آن بیش از 10 مقاله در مجلهی مباحثی در علم شناختی منتشر شد. بعد از آن نیز نونیز با جمعبندی نظر منتقدان، مقالهی جدیدی در پاسخ به آنها در همان مجله نوشت.
#خلاف_جریان
@CogniPlus
ثبت EEG با AirPods🧠🎧
📌طبق آخرین لیست منتشر شده توسط اداره علائم تجاری و ثبت اختراع ایالات متحده (USPTO)، اپل یک سند اختراع مرتبط با AirPods را ثبت کرده که می تواند الکتروانسفالوگرام (#EEG)، الکترومیوگرافی (EMG)، الکترووکولوگرام (EOG) و سایر سیگنال های بیولوژیکی را نظارت کند.
📌بر اساس گزارش ثبت اختراع اپل، محفظه و انتهای هدفون AirPods میتواند به چندین الکترود فعال و الکترود مرجع مجهز شود که میتواند برای اندازهگیری سیگنالهای بیولوژیکی و فعالیت الکتریکی مغز کاربر پیکربندی شود.
⚙️بر اساس توضیحات سند اختراع، میتوان چند کاربرد احتمالی را حدس زد:
- پایش احساس کاربر نسبت به یک موسیقی: اگر از یک موسیقی لذت نمیبرید، خود هدفون آن را تشخیص داده و به آهنگ بعدی میرود.
- پایش وضعیت تمرکز کاربر: مثلا هنگامی که خوابآلوده میشویم، صدای موسیقی بهتدریج کم میشود.
- و احتمالا امکان ارسال نوعی فیدبک از طریق هدفونها برای کنترل ابزارهای الکترونیکی.
منبع: patently apple
@CogniPlus
تعامل فناوری ها با انتظارات و تجربیات اجتماعی چگونه است؟📱🛃
✍️این پست بخشی از مقاله مروری تاثیر شناخت اجتماعی نادرست بر ارتباط اجتماعی است...
📌#فناوری می تواند #انتظارات اجتماعی را با تأثیر گذاشتن بر آنچه افراد از تجربیات اجتماعی خود می آموزند شکل دهد. برای مثال فناوریای که بر تعامل اجتماعی، از جمله دستگاههای فیزیکی (مانند تلفنهای هوشمند) و پلتفرمهای مجازی (مثلاً کنفرانس ویدیویی) تأثیر میگذارد؛ مثلا صرف حضور یک گوشی هوشمند میتواند حواس افراد را پرت کند تا فراوانی و لذت مکالمات رو در رو را کمتر درک کنند یا تشخیص پیامهای علاقه اجتماعی را دشوار کند، مانند کاهش احتمال تماس چشمی و لبخند زدن دو نفر به یکدیگر. یا در یک آزمایش روی قطارهای شهری، تقریباً همه شرکتکنندگانی که دستورالعملها را برای صحبت و ارتباط با مسافر دیگری دنبال نکردند، گزارش دادند که معتقدند دیگران نمیخواهند صحبت کنند، زیرا از تلفن خود استفاده میکنند. اگرچه استفاده از تلفن می تواند منعکس کننده عادات یا هنجارهایی باشد که ترجیحات شخصی را نادرست نشان می دهد اما به هر حال توجه به تلفن همراه، دیگران را از ارتباط با ما منصرف میکند.
📌فناوری همچنین میتواند با ایجاد رسانه و طراحی پلتفرم ها، تجربه اجتماعی را شکل دهد. رسانه های غنی از اطلاعات(به عنوان مثال، کنفرانس ویدیویی) می تواند حس ارتباط اجتماعی را با وجود فاصله های فیزیکی حفظ کند. در مقابل، رسانههای مبتنی بر متن ضعیف (مانند ایمیل یا توییتر) میتوانند سوء تفاهم را در ارتباطات افزایش دهند، درک ما از شایستگی ذهنی افراد دیگر در تعامل مجازی و احتمال دریافت کمک پس از درخواست را کاهش دهند. درحالی که در استفاده از رسانه های غنی از اطلاعات، این وضعیت برعکس است.
📌انتظارات اجتماعی نیز میتوانند نحوه استفاده مردم از فناوری را تغییر دهد برای مثال مردم ممکن است رسانههای مبتنی بر متن و با صمیمت کمتر را انتخاب کنند چون انتظار دارند(به اشتباه) که تعاملات حضوری ناخوشایند تر باشد. مطالعه ای که تماس تلفنی و ایمیل را برای ارتباط مجدد با یک دوست قدیمی بررسی کرده بود نشان داد افراد به غلط گمان میکردند با ایمیل راحت تر هستند اما در واقع وقتی به صورت تصادفی دو گروه با تماس و ایمیل ارتباط برقرار کردند؛ آزمودنی ها از تماس تلفنی تجربه مثبت تری داشتند.
📌اگر مردم علاقه مند به برقراری ارتباط با دیگران هستند اما فکر می کنند که ارتباط با دیگران تا حدودی ناخوشایند خواهد بود، این می تواند برای رسانه های اجتماعی که امکان ارتباط اجتماعی منفعل (مانند فیس بوک) را فراهم می کند، تقاضا ایجاد کند حتی اگر آن رسانه برای رفاه فرد نامناسب باشد. به طور مشابه، اگر مردم در مورد احتمال کمک دیگران بیش از حد بدبین باشند، این امر می تواند بازاری را برای محصولاتی مانند «مونوپاد» ایجاد کند که می تواند افراد را از داشتن یک تعامل خوشایند باز دارد و آنها را از یک درخواست و ارتباط با غریبه ها برای عکس گرفتن بی نیاز کند!
@CogniPlus
اخبار جعلی سریعتر پخش میشوند 🔥🤥
📌پژوهشگرانMIT با تحلیل میلیونها توییت متوجه شدند که #اخبار_جعلی به طور قابل توجهی سریعتر، عمیقتر و گستردهتر از حقیقت، در همه دستههای اطلاعات(خصوصا اخبار سیاسی) منتشر میشود. با فیلتر کردن رباتها از مطالعه هم معلوم شد این بازنشر اخبار جعلی کار رباتها نیست و مردم نقش اصلی را دارند.
📌اما این یافتهها یک سوال اساسی ایجاد می کند: چرا دروغ ها سریعتر از حقیقت در توییتر پخش می شوند؟ جواب نویسندگان «نظریه تازگی» است؛ ما چیزهای جدید را دوست داریم! اخبار جعلی جدیدتر است و مردم بیشتر اطلاعات دست اول و تازه را به اشتراک میگذارند، که دلیلش میتواند جلب توجه، مطلع شناخته شدن توسط بقیه و ... باشد.
📌از آن جایی که انتشار اخبار جعلی بیشتر کار انسان است تا ربات این مشکل خیلی با توسعه فناوری حل نمیشود. درباره انسانها هم دو دسته را داریم: آنهایی که به عمد اخبار نادرست را منتشر میکنند و افرادی که ناخواسته این کار را انجام میدهند. همین باعث میشود این مشکل دو بخشی بشود و راهحل هم به تبع باید برای هر دو دسته باشد. مثلا یکی از این راهحلها برای دسته دوم آموزش است.
@CogniPlus
آزمایش کلاس تقسیم شده 👨🏫👁
📌یک روز بعد از قتل مارتین لوتر کینگ قهرمان مبارزه با نژادپرستی در آمریکا در سال 1968، جین الیوت معلم کلاس سوم شهر رایس ویل از این حادثه الهام گرفت تا نکته مهمی را به دانش آموزانش آموزش دهد.
📌جین الیوت با تقسیم کلاس خود بر اساس رنگ چشم (به صورت خاص آبی و قهوه ای) شروع به کار کرد. در شروع آزمایش، به بچههایی که چشمهای آبی داشتند، این تصور داده شد که نسبت به بچههایی که چشمان قهوهای داشتند، برتری دارند؛ الیوت در کلاس آنها را باهوش تر، خوب تر و منظم تر توصیف می کرد و به آنها علاقه بیشتری نشان می داد. از سوی دیگر، دانش آموزان چشم قهوه ای به شدت مورد سرزنش الیوت قرار گرفتند و مجبور شدند گردنبند هایی به گردن خود ببندند که گویی نوعی حیوان هستند. در روز دوم آزمایش، نقشها برعکس شد و کودکان چشم آبی جای خود را به گروه چشم قهوه ای دادند و تمام مزایایی که روز پیش گروه دیگر دریافت کرده بود به آنها داده شد.
📌آنچه در طول این آزمایش دو روزه رخ داد بسیار جالب بود. در هر دو روز، کودکانی که به عنوان افراد پایینتر تعیین میشدند، ظاهر و رفتار دانشآموزان واقعاً پایینتر را به خود می گرفتند و در آزمونها و سایر کارها ضعیف تر عمل می کردند و در همین حین، دانشآموزان گروه برتر (دانشآموزانی که قبل از آزمایش رفتاری مهربانانه داشتند) بداخلاق شدند و گروه پایین تر را مورد تبعیض قرار می دادند.
📌این آزمایش بعداً با بزرگسالان نیز تکرار شد و نتایج مشابه بود. شرکتکنندگانی که مورد تبعیض قرار گرفتند، احساسات منفی و عزت نفس پایینتری را تجربه کردند، در حالی که آنهایی که ممتاز بودند، اعتماد بهنفس بالاتری را نشان داده و مسلط تر شدند.
📌هر چند انتقادات زیادی به آزمایش کلاس تقسیم شده وارد است اما این آزمایش به فهم اینکه چگونه تبعیض می تواند بر افراد و گروه ها تأثیر بگذارد کمک زیادی می کند و نشان می دهد رفتار برابر و با احترام با همه، صرف نظر از نژاد، جنسیت، یا هر ویژگی دیگری اهمیت بسیار بالایی دارد.
منبع
#آزمایش_های_شناختی
داستانهایی برای فریب 👽
✍️آشوبهای اجتماعی که زیاد میشود، همه ما کنجکاو میشویم. پیگیر اخبار هستیم، با دیگران حرف میزنیم و بیش از حد نگران هستیم. ما میخواهیم بدانیم چه خبر است و در اطرافمان چه میگذرد؛ در نتیجه سراغ داستانها میرویم.. اما اگر در بحبوحۀ آشوبهای اجتماعی برای شناخت دنیای پیرامونمان به داستانها روی میآوریم، در اینترنت برای شناخت خودمان از داستانها استفاده میکنیم.
📌بو برنهام، استندآپ کمدین و یوتیوبر معروف، در سال ۲۰۱۸ در مصاحبهای گفته بود «وقتی صحبت از اینترنت به میان میآید صاحبنظران، بهجای اینکه به تغییرات درون افراد توجه کنند که زیرکانهتر و نامحسوسترند، بر گرایشهای اجتماعی و تهدیدهای سیاسی آن متمرکز میشوند». او میگفت «چیزی درونیتر هم هست، چیزی که واقعاً دیدگاهمان را نسبت به خودمان عوض میکند. واقعاً وقت زیادی را صرف ساختن داستان خودمان میکنیم و من احساس میکنم فشار عجیبی روی افراد بود که حتماً زندگیشان شبیه فیلم باشد».
📌تیکتاک #داستانسرایی را به زبان میانجی بدل کرده است. این پلتفرم برای احساسات بیاننشدنی هم زبان خاصی پدید میآورد. در تیکتاک و جاهای دیگرِ اینترنت ردهبندی روایی حکمفرماست. درست است که ما برای خودمان داستان میسازیم تا زندگی کنیم، اما درعینحال برای زندگی کردن خودمان را هم به داستان تبدیل میکنیم.
📌در میان این اینترنت که نه شکلی دارد و نه پایانی، زبان شستهورفتۀ داستان جذاب مینماید و به تجربههای ما، چه در حالت آنلاین و چه در حالت آفلاین، نظموترتیب میبخشد. اساساً فرمان شبکههای اجتماعی است که خودمان را برای دیگران سهلالوصول کنیم. به ما میدان میدهند که برند مخصوص خودمان را ایجاد کنیم، حس زیباییشناختیمان را پرورش دهیم و حکایتهای توجهبرانگیز را در لینکدین به اشتراک بگذاریم و اصالت خودمان را در نرمافزار بیریِل نشان دهیم. «استوری» اینستاگرام به کاربران اجازه میدهد تا لحظات و تجربههایشان را برای دنبالکنندگان خود پخش کنند.
📌شبکههای اجتماعی به داستانسرایی وابستهاند، چراکه داستانگویی، به قولِ بروکس، نظریهپرداز ادبی، «نوعی کنش اجتماعی» است. البته این اساساً چیز بدی نیست، اما باید حواسمان به نیرنگها و داستانی باشد که در ملأ عام به زندگیمان میبندیم. بروکس میگوید «بهعنوان راویان زندگی خودمان، باید بدانیم روایتهایمان برای حل مشکلات خودمان و یا دیگران کافی نیستند». بروکس با بهرهگیری از روانکاوی فروید نتیجه میگیرد که داستانگویی باید بهمثابۀ ابزاری برای فهم خودمان به کار گرفته شود نه اینکه خودش به هدف تبدیل شود.
منبع
@CogniPlus
گوش کن، تو 819 نیستی...
آزمایش زندان استنفورد👮♂️😡
📌اگر کسی از شما بپرسد به نظرتان یک زندانبان چه اخلاق و رفتاری دارد احتمالاً در ذهن شما یک فرد عصبانی و پرخاشگر خواهد آمد اما به نظر شما چه چیز باعث می شود یک زندانبان پرخاشگر باشد. این سوال در ذهن فیلیپ زیمباردو روانشناس دانشگاه استنفورد در دهه هفتاد میلادی ایجاد شد. برای او جالب بود که چه چیز موجب پرخاشگری و حتی گاهی وحشیگری نگهبانان در زندان های آمریکا می شود! آیا این افراد از نظر شخصیتی دارای ویژگی سادیستی هستند؟! یا اثرات نقش و محیطی که در آن قرار گرفته اند می باشد...
📌 آزمایش زندان استنفورد یک مطالعه روانشناسی اجتماعی بود که در آگوست 1973 در دانشگاه استنفورد انجام شد. این آزمایش با هدف اندازهگیری تأثیر نقشآفرینی، برچسبگذاری و انتظارات اجتماعی بر رفتار در یک دوره دو هفتهای انجام شد.
24 مرد بالغ که از نظر جسمی و روانی پایدار، و کمترین درگیری در رفتارهای ضداجتماعی را داشتند، برای شرکت انتخاب شدند. شرکت کنندگان قبل از مطالعه یکدیگر را نمی شناختند و روزانه 15 دلار برای شرکت در این آزمایش دریافت می کردند.
📌شرکت کنندگان به طور تصادفی در نقش زندانی یا نگهبان در یک محیط شبیه سازی شده زندان قرار گرفتند. با زندانیان مانند مجرمان واقعی برخورد شد آنها از خانه با چشم بند دستگیر شدند، وسایلشان گرفته شد و به آنها یونیفرم زندان و یک شماره داده شد که بعد از آن فقط با شماره خطاب قرار می گرفتند. نگهبانان نیز همه لباس های یکسان خاکی پوشیده بودند و یک سوت به گردن خود داشتند و یک باتوم که از پلیس قرض گرفته شده بود. نگهبانان همچنین از عینک آفتابی مخصوص استفاده می کردند تا ارتباط چشمی با زندانیان غیرممکن شود.
📌به نگهبانان دستور داده شد که برای حفظ نظم در زندان و احترام به زندانیان هر کاری که لازم است انجام دهند اگرچه هیچ خشونت فیزیکی مجاز نبود. زیمباردو رفتار زندانیان و نگهبانان را (به عنوان یک محقق) مشاهده می کرد و همچنین به عنوان سرپرست زندان عمل می کرد.
⏳چند ساعت پس از شروع آزمایش، برخی از نگهبانان شروع به آزار و اذیت زندانیان کردند. ساعت 2:30 بامداد زندانیان با زدن سوت و گفتن شماره های زندانیان آنها را از خواب بیدار کردند. زندانیان نیز کم کم شروع به پذیرفتن نقش خود به عنوان زندانی کردند آنها در مورد مسائل زندان با یکدیگر صحبت می کردند و به قوانین پایبند بودند. برخی حتی در مقابل زندانیانی که قوانین را رعایت نمی کردند، در کنار نگهبانان قرار گرفتند.
⏱بعد از مدت کوتاهی نگهبانان به زندانیان توهین کرده، آنها را مورد تمسخر قرار داده و وظایف بیهوده و ملال آور به آنها می داند و از آنها انسانیت زدایی می کردند.
#آزمایش_های_شناختی
ادامه در پست بعد...👇👇👇
آزمایش زندان استنفورد👮♂️😡
💣در روز دوم آزمایش، زندانیان شمارههای خود را پاره کردند و با قرار دادن تختهایشان در مقابل در، آن را سد کردند.
نگهبان ها نیروهای کمکی را فراخواندند و با پخش کردن دی اکسید کربن یک کپسول آتش نشانی که پوست را سرد می کند تلافی کردند و زندانیان را به زور از درها دور کردند. سپس، نگهبانان به هر سلول نفوذ کردند، زندانیان را برهنه کردند و تخت ها را بیرون آوردند. رهبران شورش به سلول انفرادی منتقل شدند. پس از این، نگهبانان عموماً شروع به آزار و اذیت و ارعاب زندانیان کردند.
🔑یکی از سلولها به عنوان "سلول امتیاز" تعیین شد. به سه زندانی که کمترین درگیری در شورش را داشتند، امتیازات ویژه ای داده شد. نگهبانان یونیفورم و تختشان را به آنها پس دادند و به آنها اجازه دادند موهایشان را بشویند و برس بزنند. زندانیان ممتاز نیز در حضور سایر زندانیان که امتیاز غذا خوردن را موقتاً از دست داده بودند، میتوانستند غذای مخصوص بخورند. نتیجه آن شکستن همبستگی میان زندانیان بود.
🧩با تسلیم شدن زندانیان، نگهبانان پرخاشگرتر و قاطع تر شدند. آنها خواستار اطاعت هر چه بیشتر زندانیان بودند. زندانیان برای همه چیز به نگهبانان وابسته بودند، بنابراین سعی میکردند راههایی برای راضی نگهداشتن نگهبانها بیابند، مانند زیراب زنی سایر زندانیان.
🎈کمتر از 36 ساعت پس از آزمایش، زندانی شماره 8612 دچار اختلال عاطفی حاد، تفکر آشفته، گریه غیرقابل کنترل و خشم شد.
روز بعد، نگهبانان یک ساعت ملاقات برای والدین و دوستان زندانیان برگزار کردند. آنها نگران بودند که با دیدن وضعیت زندان، والدین اصرار کنند که پسرانشان را به خانه ببرند. نگهبانان زندانیان را تمیز کرده و سلول هایشان را صیقل دادند و به زندانیان شام خیلی خوب همراه با پخش موسیقی دادند.
پس از ملاقات، شایعه طرح فرار دسته جمعی منتشر شد. نگهبانان و آزمایشگران سعی کردند از کمک و امکانات اداره پلیس پالو آلتو استفاده کنندتا مبادا زندانیان را از دست بدهند.
▶️بعد از این اتفاق نگهبانان مجدداً سطح آزار و اذیت زندانیان را افزایش دادند و آنها را مجبور به انجام کارهای پست و تکراری مانند تمیز کردن توالت ها با دست خالی کردند. در طول آزمایش دوباره یکی دیگر از زندانیان به نام زندانی شماره 819 شروع به گریه طولانی و فریاد زدن کرد که با کمک روانشناسان به یک اتاق دیگر برده شد تا استراحت کند. در همین حین یکی از زندانبان ها، زندانیان را به صف کرده و از آنها خواست شعار بدهند که زندانی 819 زندانی بدی است و باعث خرابکاری در سلول آنها شده است. روانشناسان متوجه شدند که شماره 819 می تواند شعار را بشنود و به اتاق بازگشتند و او را در حال هق هق غیرقابل کنترل دیدند. روانشناسان به او گفتند می تواند آزمایش را ترک کند اما او گفت که نمی تواند آنجا را ترک کند زیرا دیگران به او برچسب زندانی بد زده بودند.
در آن لحظه، زیمباردو گفت: «گوش کن، تو 819 نیستی. شما [اسم او] هستید و نام من دکتر زیمباردو است. من یک روانشناس هستم نه ناظر زندان و این یک زندان واقعی نیست. این فقط یک آزمایش است و آن ها دانشجو هستند، نه زندانی، درست مثل شما. بیا بریم."
او ناگهان گریه اش را متوقف کرد، به بالا نگاه کرد و پاسخ داد: "باشه، بیایید برویم"
📌زیمباردو (1973) در نظر داشت که این آزمایش به مدت دو هفته ادامه یابد، اما در روز ششم به دلیل فروپاشی عاطفی زندانیان و پرخاشگری بیش از حد نگهبانان، آن را متوقف کرد. زیمباردو (2008) بعداً خاطرنشان کرد: « خیلی دیر متوجه شدم که در آن مقطع تا چه حد در نقش زندانم بودم – که به جای یک روانشناس پژوهشگر مانند یک سرپرست زندان فکر میکردم».
📌به گفته زیمباردو و همکارانش، آزمایش زندان استنفورد نشان داد که چگونه افراد به راحتی با نقشهای اجتماعی که انتظار میرود بازی کنند، تطابق پیدا میکنند، بهویژه اگر نقشها مانند نقشهای زندانبانان کلیشهای باشد.
از آنجایی که نگهبانان در موقعیت اقتدار قرار گرفتند، شروع کردند به روشی که معمولاً در زندگی عادی خود رفتار نمی کردند. محیط "زندان" عامل مهمی در ایجاد رفتار وحشیانه نگهبانان بود (هیچ یک از شرکت کنندگانی که به عنوان نگهبان عمل می کردند قبل از مطالعه تمایلات سادیستی نشان ندادند). بنابراین، یافتهها بیشتر از تبیین موقعیتی رفتار حمایت میکنند.
منبع
#آزمایش_های_شناختی
@CogniPlus