تعامل فناوری ها با انتظارات و تجربیات اجتماعی چگونه است؟📱🛃
✍️این پست بخشی از مقاله مروری تاثیر شناخت اجتماعی نادرست بر ارتباط اجتماعی است...
📌#فناوری می تواند #انتظارات اجتماعی را با تأثیر گذاشتن بر آنچه افراد از تجربیات اجتماعی خود می آموزند شکل دهد. برای مثال فناوریای که بر تعامل اجتماعی، از جمله دستگاههای فیزیکی (مانند تلفنهای هوشمند) و پلتفرمهای مجازی (مثلاً کنفرانس ویدیویی) تأثیر میگذارد؛ مثلا صرف حضور یک گوشی هوشمند میتواند حواس افراد را پرت کند تا فراوانی و لذت مکالمات رو در رو را کمتر درک کنند یا تشخیص پیامهای علاقه اجتماعی را دشوار کند، مانند کاهش احتمال تماس چشمی و لبخند زدن دو نفر به یکدیگر. یا در یک آزمایش روی قطارهای شهری، تقریباً همه شرکتکنندگانی که دستورالعملها را برای صحبت و ارتباط با مسافر دیگری دنبال نکردند، گزارش دادند که معتقدند دیگران نمیخواهند صحبت کنند، زیرا از تلفن خود استفاده میکنند. اگرچه استفاده از تلفن می تواند منعکس کننده عادات یا هنجارهایی باشد که ترجیحات شخصی را نادرست نشان می دهد اما به هر حال توجه به تلفن همراه، دیگران را از ارتباط با ما منصرف میکند.
📌فناوری همچنین میتواند با ایجاد رسانه و طراحی پلتفرم ها، تجربه اجتماعی را شکل دهد. رسانه های غنی از اطلاعات(به عنوان مثال، کنفرانس ویدیویی) می تواند حس ارتباط اجتماعی را با وجود فاصله های فیزیکی حفظ کند. در مقابل، رسانههای مبتنی بر متن ضعیف (مانند ایمیل یا توییتر) میتوانند سوء تفاهم را در ارتباطات افزایش دهند، درک ما از شایستگی ذهنی افراد دیگر در تعامل مجازی و احتمال دریافت کمک پس از درخواست را کاهش دهند. درحالی که در استفاده از رسانه های غنی از اطلاعات، این وضعیت برعکس است.
📌انتظارات اجتماعی نیز میتوانند نحوه استفاده مردم از فناوری را تغییر دهد برای مثال مردم ممکن است رسانههای مبتنی بر متن و با صمیمت کمتر را انتخاب کنند چون انتظار دارند(به اشتباه) که تعاملات حضوری ناخوشایند تر باشد. مطالعه ای که تماس تلفنی و ایمیل را برای ارتباط مجدد با یک دوست قدیمی بررسی کرده بود نشان داد افراد به غلط گمان میکردند با ایمیل راحت تر هستند اما در واقع وقتی به صورت تصادفی دو گروه با تماس و ایمیل ارتباط برقرار کردند؛ آزمودنی ها از تماس تلفنی تجربه مثبت تری داشتند.
📌اگر مردم علاقه مند به برقراری ارتباط با دیگران هستند اما فکر می کنند که ارتباط با دیگران تا حدودی ناخوشایند خواهد بود، این می تواند برای رسانه های اجتماعی که امکان ارتباط اجتماعی منفعل (مانند فیس بوک) را فراهم می کند، تقاضا ایجاد کند حتی اگر آن رسانه برای رفاه فرد نامناسب باشد. به طور مشابه، اگر مردم در مورد احتمال کمک دیگران بیش از حد بدبین باشند، این امر می تواند بازاری را برای محصولاتی مانند «مونوپاد» ایجاد کند که می تواند افراد را از داشتن یک تعامل خوشایند باز دارد و آنها را از یک درخواست و ارتباط با غریبه ها برای عکس گرفتن بی نیاز کند!
@CogniPlus
اخبار جعلی سریعتر پخش میشوند 🔥🤥
📌پژوهشگرانMIT با تحلیل میلیونها توییت متوجه شدند که #اخبار_جعلی به طور قابل توجهی سریعتر، عمیقتر و گستردهتر از حقیقت، در همه دستههای اطلاعات(خصوصا اخبار سیاسی) منتشر میشود. با فیلتر کردن رباتها از مطالعه هم معلوم شد این بازنشر اخبار جعلی کار رباتها نیست و مردم نقش اصلی را دارند.
📌اما این یافتهها یک سوال اساسی ایجاد می کند: چرا دروغ ها سریعتر از حقیقت در توییتر پخش می شوند؟ جواب نویسندگان «نظریه تازگی» است؛ ما چیزهای جدید را دوست داریم! اخبار جعلی جدیدتر است و مردم بیشتر اطلاعات دست اول و تازه را به اشتراک میگذارند، که دلیلش میتواند جلب توجه، مطلع شناخته شدن توسط بقیه و ... باشد.
📌از آن جایی که انتشار اخبار جعلی بیشتر کار انسان است تا ربات این مشکل خیلی با توسعه فناوری حل نمیشود. درباره انسانها هم دو دسته را داریم: آنهایی که به عمد اخبار نادرست را منتشر میکنند و افرادی که ناخواسته این کار را انجام میدهند. همین باعث میشود این مشکل دو بخشی بشود و راهحل هم به تبع باید برای هر دو دسته باشد. مثلا یکی از این راهحلها برای دسته دوم آموزش است.
@CogniPlus
آزمایش کلاس تقسیم شده 👨🏫👁
📌یک روز بعد از قتل مارتین لوتر کینگ قهرمان مبارزه با نژادپرستی در آمریکا در سال 1968، جین الیوت معلم کلاس سوم شهر رایس ویل از این حادثه الهام گرفت تا نکته مهمی را به دانش آموزانش آموزش دهد.
📌جین الیوت با تقسیم کلاس خود بر اساس رنگ چشم (به صورت خاص آبی و قهوه ای) شروع به کار کرد. در شروع آزمایش، به بچههایی که چشمهای آبی داشتند، این تصور داده شد که نسبت به بچههایی که چشمان قهوهای داشتند، برتری دارند؛ الیوت در کلاس آنها را باهوش تر، خوب تر و منظم تر توصیف می کرد و به آنها علاقه بیشتری نشان می داد. از سوی دیگر، دانش آموزان چشم قهوه ای به شدت مورد سرزنش الیوت قرار گرفتند و مجبور شدند گردنبند هایی به گردن خود ببندند که گویی نوعی حیوان هستند. در روز دوم آزمایش، نقشها برعکس شد و کودکان چشم آبی جای خود را به گروه چشم قهوه ای دادند و تمام مزایایی که روز پیش گروه دیگر دریافت کرده بود به آنها داده شد.
📌آنچه در طول این آزمایش دو روزه رخ داد بسیار جالب بود. در هر دو روز، کودکانی که به عنوان افراد پایینتر تعیین میشدند، ظاهر و رفتار دانشآموزان واقعاً پایینتر را به خود می گرفتند و در آزمونها و سایر کارها ضعیف تر عمل می کردند و در همین حین، دانشآموزان گروه برتر (دانشآموزانی که قبل از آزمایش رفتاری مهربانانه داشتند) بداخلاق شدند و گروه پایین تر را مورد تبعیض قرار می دادند.
📌این آزمایش بعداً با بزرگسالان نیز تکرار شد و نتایج مشابه بود. شرکتکنندگانی که مورد تبعیض قرار گرفتند، احساسات منفی و عزت نفس پایینتری را تجربه کردند، در حالی که آنهایی که ممتاز بودند، اعتماد بهنفس بالاتری را نشان داده و مسلط تر شدند.
📌هر چند انتقادات زیادی به آزمایش کلاس تقسیم شده وارد است اما این آزمایش به فهم اینکه چگونه تبعیض می تواند بر افراد و گروه ها تأثیر بگذارد کمک زیادی می کند و نشان می دهد رفتار برابر و با احترام با همه، صرف نظر از نژاد، جنسیت، یا هر ویژگی دیگری اهمیت بسیار بالایی دارد.
منبع
#آزمایش_های_شناختی
داستانهایی برای فریب 👽
✍️آشوبهای اجتماعی که زیاد میشود، همه ما کنجکاو میشویم. پیگیر اخبار هستیم، با دیگران حرف میزنیم و بیش از حد نگران هستیم. ما میخواهیم بدانیم چه خبر است و در اطرافمان چه میگذرد؛ در نتیجه سراغ داستانها میرویم.. اما اگر در بحبوحۀ آشوبهای اجتماعی برای شناخت دنیای پیرامونمان به داستانها روی میآوریم، در اینترنت برای شناخت خودمان از داستانها استفاده میکنیم.
📌بو برنهام، استندآپ کمدین و یوتیوبر معروف، در سال ۲۰۱۸ در مصاحبهای گفته بود «وقتی صحبت از اینترنت به میان میآید صاحبنظران، بهجای اینکه به تغییرات درون افراد توجه کنند که زیرکانهتر و نامحسوسترند، بر گرایشهای اجتماعی و تهدیدهای سیاسی آن متمرکز میشوند». او میگفت «چیزی درونیتر هم هست، چیزی که واقعاً دیدگاهمان را نسبت به خودمان عوض میکند. واقعاً وقت زیادی را صرف ساختن داستان خودمان میکنیم و من احساس میکنم فشار عجیبی روی افراد بود که حتماً زندگیشان شبیه فیلم باشد».
📌تیکتاک #داستانسرایی را به زبان میانجی بدل کرده است. این پلتفرم برای احساسات بیاننشدنی هم زبان خاصی پدید میآورد. در تیکتاک و جاهای دیگرِ اینترنت ردهبندی روایی حکمفرماست. درست است که ما برای خودمان داستان میسازیم تا زندگی کنیم، اما درعینحال برای زندگی کردن خودمان را هم به داستان تبدیل میکنیم.
📌در میان این اینترنت که نه شکلی دارد و نه پایانی، زبان شستهورفتۀ داستان جذاب مینماید و به تجربههای ما، چه در حالت آنلاین و چه در حالت آفلاین، نظموترتیب میبخشد. اساساً فرمان شبکههای اجتماعی است که خودمان را برای دیگران سهلالوصول کنیم. به ما میدان میدهند که برند مخصوص خودمان را ایجاد کنیم، حس زیباییشناختیمان را پرورش دهیم و حکایتهای توجهبرانگیز را در لینکدین به اشتراک بگذاریم و اصالت خودمان را در نرمافزار بیریِل نشان دهیم. «استوری» اینستاگرام به کاربران اجازه میدهد تا لحظات و تجربههایشان را برای دنبالکنندگان خود پخش کنند.
📌شبکههای اجتماعی به داستانسرایی وابستهاند، چراکه داستانگویی، به قولِ بروکس، نظریهپرداز ادبی، «نوعی کنش اجتماعی» است. البته این اساساً چیز بدی نیست، اما باید حواسمان به نیرنگها و داستانی باشد که در ملأ عام به زندگیمان میبندیم. بروکس میگوید «بهعنوان راویان زندگی خودمان، باید بدانیم روایتهایمان برای حل مشکلات خودمان و یا دیگران کافی نیستند». بروکس با بهرهگیری از روانکاوی فروید نتیجه میگیرد که داستانگویی باید بهمثابۀ ابزاری برای فهم خودمان به کار گرفته شود نه اینکه خودش به هدف تبدیل شود.
منبع
@CogniPlus
گوش کن، تو 819 نیستی...
آزمایش زندان استنفورد👮♂️😡
📌اگر کسی از شما بپرسد به نظرتان یک زندانبان چه اخلاق و رفتاری دارد احتمالاً در ذهن شما یک فرد عصبانی و پرخاشگر خواهد آمد اما به نظر شما چه چیز باعث می شود یک زندانبان پرخاشگر باشد. این سوال در ذهن فیلیپ زیمباردو روانشناس دانشگاه استنفورد در دهه هفتاد میلادی ایجاد شد. برای او جالب بود که چه چیز موجب پرخاشگری و حتی گاهی وحشیگری نگهبانان در زندان های آمریکا می شود! آیا این افراد از نظر شخصیتی دارای ویژگی سادیستی هستند؟! یا اثرات نقش و محیطی که در آن قرار گرفته اند می باشد...
📌 آزمایش زندان استنفورد یک مطالعه روانشناسی اجتماعی بود که در آگوست 1973 در دانشگاه استنفورد انجام شد. این آزمایش با هدف اندازهگیری تأثیر نقشآفرینی، برچسبگذاری و انتظارات اجتماعی بر رفتار در یک دوره دو هفتهای انجام شد.
24 مرد بالغ که از نظر جسمی و روانی پایدار، و کمترین درگیری در رفتارهای ضداجتماعی را داشتند، برای شرکت انتخاب شدند. شرکت کنندگان قبل از مطالعه یکدیگر را نمی شناختند و روزانه 15 دلار برای شرکت در این آزمایش دریافت می کردند.
📌شرکت کنندگان به طور تصادفی در نقش زندانی یا نگهبان در یک محیط شبیه سازی شده زندان قرار گرفتند. با زندانیان مانند مجرمان واقعی برخورد شد آنها از خانه با چشم بند دستگیر شدند، وسایلشان گرفته شد و به آنها یونیفرم زندان و یک شماره داده شد که بعد از آن فقط با شماره خطاب قرار می گرفتند. نگهبانان نیز همه لباس های یکسان خاکی پوشیده بودند و یک سوت به گردن خود داشتند و یک باتوم که از پلیس قرض گرفته شده بود. نگهبانان همچنین از عینک آفتابی مخصوص استفاده می کردند تا ارتباط چشمی با زندانیان غیرممکن شود.
📌به نگهبانان دستور داده شد که برای حفظ نظم در زندان و احترام به زندانیان هر کاری که لازم است انجام دهند اگرچه هیچ خشونت فیزیکی مجاز نبود. زیمباردو رفتار زندانیان و نگهبانان را (به عنوان یک محقق) مشاهده می کرد و همچنین به عنوان سرپرست زندان عمل می کرد.
⏳چند ساعت پس از شروع آزمایش، برخی از نگهبانان شروع به آزار و اذیت زندانیان کردند. ساعت 2:30 بامداد زندانیان با زدن سوت و گفتن شماره های زندانیان آنها را از خواب بیدار کردند. زندانیان نیز کم کم شروع به پذیرفتن نقش خود به عنوان زندانی کردند آنها در مورد مسائل زندان با یکدیگر صحبت می کردند و به قوانین پایبند بودند. برخی حتی در مقابل زندانیانی که قوانین را رعایت نمی کردند، در کنار نگهبانان قرار گرفتند.
⏱بعد از مدت کوتاهی نگهبانان به زندانیان توهین کرده، آنها را مورد تمسخر قرار داده و وظایف بیهوده و ملال آور به آنها می داند و از آنها انسانیت زدایی می کردند.
#آزمایش_های_شناختی
ادامه در پست بعد...👇👇👇
آزمایش زندان استنفورد👮♂️😡
💣در روز دوم آزمایش، زندانیان شمارههای خود را پاره کردند و با قرار دادن تختهایشان در مقابل در، آن را سد کردند.
نگهبان ها نیروهای کمکی را فراخواندند و با پخش کردن دی اکسید کربن یک کپسول آتش نشانی که پوست را سرد می کند تلافی کردند و زندانیان را به زور از درها دور کردند. سپس، نگهبانان به هر سلول نفوذ کردند، زندانیان را برهنه کردند و تخت ها را بیرون آوردند. رهبران شورش به سلول انفرادی منتقل شدند. پس از این، نگهبانان عموماً شروع به آزار و اذیت و ارعاب زندانیان کردند.
🔑یکی از سلولها به عنوان "سلول امتیاز" تعیین شد. به سه زندانی که کمترین درگیری در شورش را داشتند، امتیازات ویژه ای داده شد. نگهبانان یونیفورم و تختشان را به آنها پس دادند و به آنها اجازه دادند موهایشان را بشویند و برس بزنند. زندانیان ممتاز نیز در حضور سایر زندانیان که امتیاز غذا خوردن را موقتاً از دست داده بودند، میتوانستند غذای مخصوص بخورند. نتیجه آن شکستن همبستگی میان زندانیان بود.
🧩با تسلیم شدن زندانیان، نگهبانان پرخاشگرتر و قاطع تر شدند. آنها خواستار اطاعت هر چه بیشتر زندانیان بودند. زندانیان برای همه چیز به نگهبانان وابسته بودند، بنابراین سعی میکردند راههایی برای راضی نگهداشتن نگهبانها بیابند، مانند زیراب زنی سایر زندانیان.
🎈کمتر از 36 ساعت پس از آزمایش، زندانی شماره 8612 دچار اختلال عاطفی حاد، تفکر آشفته، گریه غیرقابل کنترل و خشم شد.
روز بعد، نگهبانان یک ساعت ملاقات برای والدین و دوستان زندانیان برگزار کردند. آنها نگران بودند که با دیدن وضعیت زندان، والدین اصرار کنند که پسرانشان را به خانه ببرند. نگهبانان زندانیان را تمیز کرده و سلول هایشان را صیقل دادند و به زندانیان شام خیلی خوب همراه با پخش موسیقی دادند.
پس از ملاقات، شایعه طرح فرار دسته جمعی منتشر شد. نگهبانان و آزمایشگران سعی کردند از کمک و امکانات اداره پلیس پالو آلتو استفاده کنندتا مبادا زندانیان را از دست بدهند.
▶️بعد از این اتفاق نگهبانان مجدداً سطح آزار و اذیت زندانیان را افزایش دادند و آنها را مجبور به انجام کارهای پست و تکراری مانند تمیز کردن توالت ها با دست خالی کردند. در طول آزمایش دوباره یکی دیگر از زندانیان به نام زندانی شماره 819 شروع به گریه طولانی و فریاد زدن کرد که با کمک روانشناسان به یک اتاق دیگر برده شد تا استراحت کند. در همین حین یکی از زندانبان ها، زندانیان را به صف کرده و از آنها خواست شعار بدهند که زندانی 819 زندانی بدی است و باعث خرابکاری در سلول آنها شده است. روانشناسان متوجه شدند که شماره 819 می تواند شعار را بشنود و به اتاق بازگشتند و او را در حال هق هق غیرقابل کنترل دیدند. روانشناسان به او گفتند می تواند آزمایش را ترک کند اما او گفت که نمی تواند آنجا را ترک کند زیرا دیگران به او برچسب زندانی بد زده بودند.
در آن لحظه، زیمباردو گفت: «گوش کن، تو 819 نیستی. شما [اسم او] هستید و نام من دکتر زیمباردو است. من یک روانشناس هستم نه ناظر زندان و این یک زندان واقعی نیست. این فقط یک آزمایش است و آن ها دانشجو هستند، نه زندانی، درست مثل شما. بیا بریم."
او ناگهان گریه اش را متوقف کرد، به بالا نگاه کرد و پاسخ داد: "باشه، بیایید برویم"
📌زیمباردو (1973) در نظر داشت که این آزمایش به مدت دو هفته ادامه یابد، اما در روز ششم به دلیل فروپاشی عاطفی زندانیان و پرخاشگری بیش از حد نگهبانان، آن را متوقف کرد. زیمباردو (2008) بعداً خاطرنشان کرد: « خیلی دیر متوجه شدم که در آن مقطع تا چه حد در نقش زندانم بودم – که به جای یک روانشناس پژوهشگر مانند یک سرپرست زندان فکر میکردم».
📌به گفته زیمباردو و همکارانش، آزمایش زندان استنفورد نشان داد که چگونه افراد به راحتی با نقشهای اجتماعی که انتظار میرود بازی کنند، تطابق پیدا میکنند، بهویژه اگر نقشها مانند نقشهای زندانبانان کلیشهای باشد.
از آنجایی که نگهبانان در موقعیت اقتدار قرار گرفتند، شروع کردند به روشی که معمولاً در زندگی عادی خود رفتار نمی کردند. محیط "زندان" عامل مهمی در ایجاد رفتار وحشیانه نگهبانان بود (هیچ یک از شرکت کنندگانی که به عنوان نگهبان عمل می کردند قبل از مطالعه تمایلات سادیستی نشان ندادند). بنابراین، یافتهها بیشتر از تبیین موقعیتی رفتار حمایت میکنند.
منبع
#آزمایش_های_شناختی
@CogniPlus
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه از هوش مصنوعی پنهان شویم؟👻
👀این ژاکت یک شنل نامرئی در برابر هوش مصنوعی است که از "adversarial patterns" استفاده می کند تا هوش مصنوعی را از شناسایی شخصی که آن را پوشیده است باز دارد. - توسعه یافته توسط دانشگاه مریلند.
منبع
@CogniPlus
مکانیسمهای شناختی زیربنای حملات تروریستی ⚔️
📌چه چیز باعث میشود افراد چارچوبهای اخلاقی را زیر پا گذاشته تا جایی پیش بروند که جان افراد بیگناه را گرفته و حتی ذرهای هم از این رفتار خود پشیمان نباشند؟ علی رغم اینکه هر فرد چارچوبهای اخلاقی مشخصی دارد، افراد با استفاده از برخی مکانیسمهای شناختی، رفتار غیراخلاقی و ناهنجار را از خودپندارهی خود جدا میکنند و مرتکب عمل غیراخلاقی میشوند.
📌آلبرت #بندورا روانشناس مشهور، در کتاب «بی قیدی اخلاقی : چگونه مردم به دیگران آسیب می زنند و با وجدانشان کنار میآیند؟» (۲۰۱۵) با تکیه بر نظریه عاملی خود، توضیحی درباره مکانیسمهای روانی-اجتماعی این نوع رفتارها ارائه میدهد:
- انسانیتزدایی
اگر در نگاه افراد، فرد یا گروهی را مادون انسان جلوه دهیم، برخورد غیرانسانی بدون هیچ شرمساری اعمال خواهد شد. وقتی که یک گروه انسانیتزدایی میشود هرگونه احساسات، عواطف، امید و نگرانی از آن گروه سلب شده، مسیر بروز اعمال غیراخلاقی هموارتر خواهد شد؛ «آنها را کشتم چون این سگها اصلا سزاوار زندگی نبودند».
- توجیه اخلاقی
در این مکانیسم رفتار غیراخلاقی فرد وسیلهای برای دستیابی به هدفی والاتر قرار گرفته و از این طریق توجیه میشود. «این جرم را مرتکب شدم تا برای خانوادهام غذا فراهم کنم». «برای اصلاح جامعه این جرم را مرتکب شدم».
- برچسبزنی با حسن تعبیر
وقتی بر یک عمل شنیع نام خوبی بگذاریم که با آن چیزی که واقعا هست متفاوت باشد، انجام آن آسان تر خواهد بود. برای مثال وقتی به یک فرد غیر پرخاشگر بگوییم اعمال خشونت آمیز او صرفا یک بازی است با احتمال بیشتری در مقابل افراد دیگر خشونت نشان میدهد. یا وقتی مزدوران قتل را «اجرای یک قرارداد» نام مینهند قتل از یک عمل شنیع به یک انجام وظیفه شرافتمندانه تبدیل میشود.
- مقایسه خوشآیند
در این مکانیسم افراد از طریق مقایسه عمل غیراخلاقی خود با عملی به مراتب شنیعتر، عمل غیراخلاقی خود را ناچیز جلوه میدهند. «کاری که من کردم در مقابل کار او چیزی نیست!» بندورا از طرفداران جنگ در ویتنام مثال میزند که کشتار جمعی مردم را در برابر حاکم شدن بردهداری کمونیستی ناچیز میشمردند.
- جابجایی مسئولیت
در جابجایی مسئولیت افراد مراجع قدرت یا افراد بالادستی را مسئول عمل غیراخلاقی خود قلمداد میکنند. «این کار را کردم، چون به من دستور داده شده بود».
- نسبت دادن سرزنش
افراد دلیل اعمال خود را رفتارهای دیگران می دانند. حتی نیاز نیست که دیگران مورد هدف کار خاصی انجام داده باشند همین اندازه که آنها در یک گروه باشند کفایت می کند.
❓آیا شما چیزی شبیه این پاسخها را از افراد گناهکار برای توجیه عمل غیراخلاقی شان شنیدهاید؟
📚Credit: Bandura, A. (2015). Moral disengagement: How people do harm and live with themselves. Worth Publishers.
@CogniPlus
از #آینده_علم_شناخت چه خبر؟👁💡🧠
🤖استفاده از هنر دیجیتال برای کاهش اثرات منفی استفاده بیش از حد از رسانه های اجتماعی
🌐کشور: اسپانیا 🇪🇸
📆بازه زمانی گرنت: 2023-2026
💶مبلغ: 302,708 یورو
🔍شناسه دیجیتال گرنت
(https://cordis.europa.eu/project/id/101063319)
📌دستگاههای هوشمند و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی(SM) در همه جا وجود دارند. این در حالی است که هم شواهدی مبنی بر فواید آن نظیر تقویت تعامل اجتماعی، خلاقیت و سلامتی وجود دارد، هم شواهد عصب شناختی مضرات استفاده بیش از حد از آنها برای فرآیندهای شناختی و عاطفی به ثبت رسیده اند. استفاده از دستگاههای هوشمند و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی به ویژه در دوران نوجوانی عمدتاً با افسردگی، اضطراب و مسائل مربوط به عملکرد اجرایی مرتبط است.
📌با توجه به اینکه نوع فعالیت SM (نه فقط مدت استفاده) بسیار مهم است، پروژه SMART با بودجه اتحادیه اروپا از روشهای علوم اعصاب استفاده خواهد کرد تا آزمایش کند که آیا مداخلات هنری دیجیتال میتواند بر تأثیرات منفی SM غلبه کند یا خیر؟ محققین امیدوارند این مداخلات فعالیتها/حرفههای هنری را ترویج کند، برنامهها و سیاستهای آموزشی را الهام ببخشد و برای ارتقا وضعیت تحصیلی به کار رود.
@CogniPlus
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاهی نو به فراموشی: ممکن است فراموشی ترفند مغز برای سازگاری با محیط باشد!
📌 مطالعات اخیر ادعا میکند که فراموشی فقط اشتباه سهوی مغز ما نیست، بلکه میتواند پاسخی پویا به محیطهای در حال تغییر باشد. دانشمندان علوم اعصاب پیشنهاد می کنند که با تغییر محیط، فراموش کردن خاطرات نامربوط می تواند سازگاری و تصمیم گیری بهتر را تقویت کند.
📌 آزمایشها نشان داد که حتی پس از فراموش شدن برخی خاطرات در موشها، میتوان آنها را با محرکهای مناسب یا تجربیات مرتبط جدید بازیابی کرد. این درک ابتکاری در مورد ماهیت حافظه می تواند پیامدهای عمده ای داشته باشد، به ویژه برای شرایطی مانند بیماری آلزایمر.
📌 درک ماهیت برگشت پذیر "فراموشی طبیعی" ممکن است بینش هایی را در مورد بیماری هایی مانند آلزایمر ارائه دهد.
🔗 منبع
(https://neurosciencenews.com/forgetting-memory-engrams-23784/)
@CogniPlus