نهالِ بی نشانِ من، تو در کدام راه قدم بر میداری؟
هم اکنون که ماه هنوز در آسمان است و من در زمین به دنبال او میگردم ،.
-فاطمه مکى-
بگرد،
دورش بگرد،
دور سیاره ی زحل میان مردمک چشمش ،
دور تار و پود موهای لختش،
دور مژه هایی که از کهکشان چشمانش محافظت میکنند !
به دورشان بگرد، تا قبل از آن که دیر شود.
-فاطمهٖ مکی-
مهربانم،
در آن سرزمین عشقی متولد خواهد شد، که ثمره ی آن ، روزی نجات خواهد داد مردمانش را!
بجنگ برای زیستن، بجنگ برای خندیدن .
-فاطمهٖ مکی-
نورِ این مهتاب، از روی پنجره پاک نمیشود که نمیشود، با خون شستمش شاید ردی از آن باقی نماند .
-فاطمهٖ مکی-
رنگِ روحِ تو ؛ رخساره ی شفافیت گلبرگ های نیلوفر آلپ را به آغوش کشیده است.
و زمانی که اشک هایت روی گونه هایت روانه میشود ؛ شبنم های آن گل را به خاطر میاورم .
لبخند بزن و اولین نیلوفری باش که خنده بر لب دارد .
-فاطمهٖ مکی-
در ثانیه هایی که تنهایی تورا به آغوش میکشد، دامان پروردگارت را بگیر موجود دوپا !
کجا تورا محبوب تر میخوانند جز آغوش او؟
به غیر پناه ببری باخت داده ای .
-فاطمهٖ مکی-