دیوانهام؛ هیچ بارانی مستی ِدست هایم را نمیپراند.
نه دست هایم باز میشود، نه دست میکشم از تو.
اصلا بیا، دست هایم برای تو.
محکم بگیر مرا، مستم.
الکل بدون تو آب است، آب با تو شراب؛
همین باران های با تو آتش میزند مرا.
این خاطرههام یه روز پاک میشن.
اون روز من نیستم، اما تا اون روز اگه به کَسونی مثل ما، قلندر و مست و خراب توو کوچه بَر خوردی، اون چشماتو هم بیار.
خدانکند.
خدا برای دیوانه ها همهکار میکند،
من دیوانهام، درد که بیاید، آرام میگیرم، تو را میبینم، دست هایت را به آغوش میگیرم و گوشه ای از همین خاطرات، میمیرم.
‹ 𝘊𝘰𝘯𝘵𝘦𝘯𝘵𝘭𝘦𝘴𝘴 ²
ناخنام یکی یکی داره میشکنه، امروز خوشگلترین و بلند ترینشون از وسط نصف شد
من که میدونم رمضانی ناخنامونو طلسم کرده که بلند نشن ولی نمیتونم ثابتش کنم:
امشب قرار بود برم کمکشون کیک صورتی با طرح هلوکیتی سپاه پاسداران رو به مناسبت روز دختر خامه کشی کنم