eitaa logo
دانلود
https://abzarek.ir/service-p/msg/4714855 ناشناس بچه ها نطراتون را بگید کویر نکنید که ناراحت میشم💖
چالش چالش چالش 🎷🎷🎷🎷🏆🏆🏆
چالش داریم چالش 📢📢📢 دوست داری برنده ی این چالش باشی و جایزه های جذاب بگیری ؟؟؟؟ روش شرکت در چالش👇👇👇 ۱ =کانال را به دوستان و آشنایان خودت معرفی کن ۲= هر کسی با معرفی تو عضو شد عکس اسکرین شاتش را برای من بفرست @Medisa111 هر چی تعداد اعضای بیشتری با معرفی تو وارد کانال بشن شانس بیشتری برای برنده شدن داری و ۲ تا برنده خواهیم داشت 🎁🎁🎁🎀🎀🎀 جایزه برنده : والپیپر کیوت و انیمه ای🥳🥳 تم ایتا از اون خوشگلاش😁😁 ۴ ساعت تبلیغ چنلتون در کانالم ۳ رمان به صورت پی دی اف ارسال میشه براتون یکی از رمان ها آسانسور هست اسمش و ژانر آن: فانتزی ، معمایی هست دیگه بقیه را لوووو نمیدم 😁😁 https://eitaa.com/joinchat/2080179854C550d318f6c اینم لینک کانالمممم👆👆👆👆 اگر تا ۵۰ برسیم شارژ هم میدم 💖🎀
اینم لوکا 😁😁 دوست صمیمی جانان و کمک دست کشتی ویلیام که منم خوشمم میاد ازشش😄😃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام بچه ها رفتم مدرسه ورقه های امتحانمو بدم الان رفتم خوراکی بخرم😁😁🎀🎀
اینم از خرید و نایلن من 😋😋😋 خسته شدم هوا خیلیییی گرمهههه😅😅
بچه ها چند ساعت دیگه پارت بعدی را براتون میزارم🥰🥰
بچه ها چند دقیقه دیگه براتون پارت چهارم را میذارم آماده باشید💖💖
زمانی که به آبشار رسیدیم، هر دو کمی گیج بودیم که چطور این آبشار می‌تواند راز ما را برملا کند. لوکا متوجه شد که پشت پرده آبشار، ورودی مخفی‌ای وجود دارد. وارد شدیم و وسایل و نقشه‌ای روی زمین پیدا کردیم. فهمیدم که آن وسایل متعلق به مادرم هستند، و از خوشحالی فریاد زدم: «مادر! مادر!» اما کسی جواب نداد. آنقدر صدا زدم که لوکا گفت: «جانان، بس کن. کسی جز ما اینجا نیست.» لوکا نقشه را برداشت و گفت: «این نقشه “ساحل آرام” و “دریای طوفانی” را نشان می‌دهد.» پرسیدم منظورش چیست. نقشه را گرفتم و دیدم که “ساحل آرام” و “دریای طوفانی” دو مکان فیزیکی نیستند، بلکه انگار به دو زمان یا دو بعد متفاوت اشاره دارند. برایم خیلی عجیب بود، چون در غار هم حالتی از این دو مفهوم را پیدا کرده بودیم. وسایل مادرم را برداشتم و به سمت قایق رفتیم تا از جزیره مه آلود به سمت کشتی خودمان حرکت کنیم. وقتی رسیدیم، تا شب ذهنم درگیر بود. با خودم فکر می‌کردم چرا هر جا می‌رویم، چیزهایی درباره “ساحل آرام” و “دریای طوفانی” پیدا می‌کنیم. ناگهان صدای مادرم را شنیدم که می‌گفت: «جانان، دختر عزیزم! من گعتم مادر اومدی !! کجا بودی؟ دخترم، حواست به این باشد که من می‌خواستم بفهمم چه چیزی گذشته را به حال وصل می‌کند و پیوند می‌زند. می‌خواستم بین آنچه دیده می‌شود و آنچه پنهان است پلی بسازم.》 به قلم : مدیسا محمدی https://eitaa.com/joinchat/2080179854C550d318f6c
بفرماید اینم از پارت چهارم 🥰🥰