eitaa logo
دانلود
لحظاتی دیگه براتون پارت بعدی رمان خودم را میزارم
🌊🪄🌊🪄🌊🪄 🌊🪄🌊🪄🌊 🌊🪄🌊🪄 🌊🪄🌊 🌊🪄 🪄 لوکا که تا اون لحظه با ترس به گوشه‌های تاریک اتاق نگاه می‌کرد، کمی جلو آمد و با صدایی که هنوز کمی می‌لرزید، گفت: «جانان… راستش را بخواهی، نگاه کن. آن نقشه‌ای که روی دیوار دیدیم… اگر دقت کنی، اصلاً شبیه یک نقشه گنج یا یک سلاح مخفی نیست!» آریاس هم نزدیک‌تر شد. او با کنجکاوی و دقت، انگشتش را روی خطوط درخشان دیوار کشید و گفت: «راست می‌گویی! ببین… این مسیرها اصلاً شبیه نقشه‌های جنگلی یا مخفی نیستند. این‌ها مسیرهای یک باغ قدیمی هستند… یا شاید هم سیستم آبیاری خیلی عجیبی که توی حیاط پشتی آکادمی وجود دارد!» او کمی مکث کرد و با تعجب ادامه داد: «انگار این گوی فقط یک مدل سه‌بعدی از یک جای خیلی معمولی است! هیچ خبری از رازهای بزرگ نیست.» در همان لحظه، دوباره آن صدای بلند و گوش‌خراش در فضای برج پیچید. صدایی که تا چند لحظه پیش همه را به وحشت انداخته بود. اما این بار، وقتی صدا بلند شد، من به جای ترسیدن، به گوی توی دستم نگاه کردم. من متوجه شدم که وقتی باد از میان سوراخ‌های ریز و ناچیزی که روی سطح گوی بود عبور می‌کند، دقیقاً همین صدا را تولید می‌کند. گوی مثل یک ساز بادی عمل می‌کرد؛ هر بار که وزش باد در برج شدت می‌گرفت، آن سوراخ‌ها تبدیل به سوت‌های بلند و ترسناکی می‌شدند که در فضای خالی برج می‌پیچید و خیلی بلندتر به گوش می‌رسید. لوکا که تازه متوجه شده بود، با خنده‌ای از سر بی‌اعتمادی گفت: «پس تمام این مدت، ما داشتیم از صدای سوت زدن یک قطعه فلزی می‌ترسیدیم؟ واقعاً که!» من هم لبخندی زدم و گوی را در کیفم گذاشتم. حالا دیگر آن صدای بلند، دیگر ترسناک نبود؛ فقط صدای خنده‌دار یک شیء قدیمی بود. __-----------🍫🧸 به قلم : مدیسا محمدی 🪄 کپی؟:پیگرد قانونی🎈 https://eitaa.com/joinchat/2080179854C550d318f6c
بفرمایید اینم پارت 18
اینم آریاس پسر مدیر آکادمی👌🤌 و البته دوست جانان😁
خدا به همراتون بپزین🤣
☕📚 📖Book Cafe
ناشناسمون نشه ؟؟؟ بشععع https://abzarek.ir/service-p/msg/4884490 نظرتون درباره رمان دختر پرتقالی بگین و رمان خودم آیاااا اصلا رمان دختر پرتقالی را دوست دارین🪄🪄🎀🎀🎀
بچهههه هااا ادیت زدم با یکی از عکسام عالی شده🤏 خیلی قشنگ شده🤌🤌
داشتم براتون ارسال میکردم ولی نمیاد 😢 دوباره تلاش میکنم شاید اومد نمیومد فردا میفرستم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☕📚 📖Book Cafe
ناشناسمون نشه ؟؟؟ بشععع https://abzarek.ir/service-p/msg/4884490 نظرتون درباره رمان دختر پرتقالی بگی
کویرهههه هااا فکر کنم اصلا حوصله ندارین تو ناشناس پیام بدین😢🤣 تو پیوی خیلی پیام میدین👌👌❤️ ولی توناشناس کم تر