eitaa logo
دانلود
هدایت شده از Medisa♡
🌊🪄🌊🪄🌊🪄 🌊🪄🌊🪄🌊 🌊🪄🌊🪄 🌊🪄🌊 🌊🪄 🪄 وقتی وارد کلاس شدیم، همه سر جاهایشان نشسته بودند و داشتند درباره‌ی کسالت کلاس‌های تئوری غر می‌زدند که استاد «راوین»، معلم سخت‌گیر اما کاربلد ما، با آن لبخند مرموز همیشگی‌اش وارد شد. هنوز کیفش را روی میز نگذاشته بود که گفت: «بچه‌ها، گوش کنید! امسال به جای موندن توی کتابخونه، هفته‌ی آینده می‌ریم اردو. قراره بریم به قلب جنگل‌های حاشیه آکادمی تا اونجا، قدرت‌های مربوط به طبیعت و جنگل رو عملی تمرین کنید.» کلاس برای یک لحظه در سکوت مطلق فرو رفت، و بعد… انگار بمب شادی منفجر شد! جیغ و داد، هورا کشیدن و صندلی‌هایی که عقب کشیده می‌شدند، همه‌جا را پر کرد. من که کنار لوکا و آریاس نشسته بودم، خیلی خوشحال شدم. استاد در حالی که سعی می‌کرد کلاس را آرام کند، ادامه داد: «آروم باشید! البته یادتون نره، هر گروه باید چهار نفر باشه. تا پایان امروز اکیپ‌هاتون رو مشخص کنید و به من خبر بدید.» لوکا بلافاصله بازویم را گرفت و گفت: «جانان! معلومه که من و تو با همیم، آریاس هم که هست. حالا نفر چهارم کی باشه؟» آریاس هم سرش را به نشانه تأیید تکان داد. همین‌طور که داشتیم نگاهی به کلاس می‌انداختیم، «سایه» به سمت ما آمد. سایه، یکی از باهوش‌ترین و خوش‌صحبت‌ترین دخترهای کلاس بود که همیشه موهای موج‌دارش را پشت سرش می‌بست و چشمان نافذش همه را کنجکاو می‌کرد. او با لحنی دوستانه گفت: «می‌شنوم که دنبال نفر چهارم می‌گردید؟ منم هنوز گروه ندارم، اگه موافقید، من پایه هستم!» همان لحظه فهمیدیم که این بهترین ترکیب ممکن است. __-----------🍫🧸 به قلم : مدیسا محمدی 🪄 کپی؟:پیگرد قانونی🎈 https://eitaa.com/joinchat/2080179854C550d318f6c
یکی از شرکت کننده های گل حتماااا گلم بیشتر آشنا بشیم بچه هااا هر سوالی دوست داشتین میتونین ازم بپرسید 🤍🤍❤️ حتی تو ناشناش 😁
شرکت کننده بعدی قربونت عزیزم کی باهوش تر از شمااااا🥰 البته دوتایی باهوشیم 😂😂 اصلا همهههه😁
ممنونم شما هم خوشگلی از کجا میدونید خوشگلم؟؟؟ 😂😂 البته یک بار عکسمو براتون گذاشتم 💖
خودت یه پا با معرفتی😁🥰
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شبتون بخیر .....✨💫💫🌑