https://abzarek.ir/service-p/msg/4714855
ناشناس🌷🌷
نظراتون را بگید بهم خوشتون اومده آیا؟🤔🤔🤔
کویر نکنیدا😢
#اعماق_دریا
#پارت_سوم
وقتی رسیدیم، اول با ناخدا احوالپرسی کردیم و بعد یک جلسه درباره گروه گشت داشتیم. پدرم از ناخدا پرسید که آیا توانستهاند سرنخی پیدا کنند یا نه. ناخدا با ناراحتی گفت:
«متأسفانه هنوز نه، ولی گروه گشت هر کاری از دستشون بربیاد انجام میدهند.»
پدرم خیلی حالش بد بود و من هم حسابی گیج و نگران شده بودم. بعد از این ماجرا، ناپدید شدن ،
آن صندوقچه پیدا شد و از همان موقع، بیشتر از قبل درگیر فکر و خیال شدم. مدام با خودم میگفتم:
آیا این صندوقچه میتواند به ناپدید شدن مادرم ربطی داشته باشد؟
یا شاید مادرم با آن نامه خواسته بود چیزی را درباره ناپدید شدنش به من بفهماند؟
هزاران سؤال توی ذهنم میچرخید.
وقتی برگشتیم، سر شام هنوز آن صندلی خالی بود و ظرف خالی هم روی میز مانده بود. من اصلاً حال خوبی نداشتم.
بعد از شام، همراه لوکا به سمت صخره رفتیم. هوا تاریک بود و باد خیلی شدید میوزید. پشت صخره
یک غار بود که وارد آن شدیم. لوکا چراغقوه را روشن کرد، اما داخل غار خیلی خیلی تاریک بود.
کمی جلوتر که رفتیم، از یک شکاف، نوری به دیوار روبهرو تابیده بود. فهمیدیم آن نور، نور ماه است. نوری که به دیوار میتابید، روی آن دیوار یک تصویر ساخته بود: تصویر یک ساحل آرام.
بعد نور از آن بازتاب شد و روی دیوار روبهرو تصویر دیگری افتاد: دریایی طوفانی.
این صحنه برای ما خیلی عجیب بود. من همهی این سرنخها را داخل دفتری که همراه خودم آورده بودم نوشتم. چیز دیگری پیدا نکردیم و برگشتیم کشتی.
کل شب را بیدار ماندم و مدام به این فکر میکردم که ساحل آرام چه ربطی به دریای طوفانی دارد ؟؟
صبح سر میز صبحانه، پدر گفت که امروز با دایی جیمز میروند تا ساحلِ جزیرههای اطراف را بگردند. من به پدر گفتم من و لوکا هم تصمیم گرفتیم توی همین جزیره بمانیم و اینجا را دقیقتر بررسی کنیم.
بعد از رفتن آنها، دوباره سراغ کتاب اسرارآمیز رفتیم. انگار داشتیم به جاهای حساسش میرسیدیم و باید به یک نتیجهگیری نهایی میرسیدیم. در آخرین تصویر کتاب، به یک آبشار رسیدیم که در «جزیره مهآلود» قرار داشت؛ خیلی عجیب و تعجبآور بود، چون ما زیاد به آن سمت نرفتیم .
در کتاب تصویر دقیق بزرگترین آبشار بود ما راحت افتادیم .
و.......
به قلم : مدیسا محمدی
https://eitaa.com/joinchat/2080179854C550d318f6c
https://abzarek.ir/service-p/msg/4714855
ناشناس
بچه ها نطراتون را بگید
کویر نکنید که ناراحت میشم💖