#اعماق_دریا
#پارت_چهارم
زمانی که به آبشار رسیدیم، هر دو کمی گیج بودیم که چطور این آبشار میتواند راز ما را برملا کند. لوکا متوجه شد که پشت پرده آبشار، ورودی مخفیای وجود دارد. وارد شدیم و وسایل و نقشهای روی زمین پیدا کردیم. فهمیدم که آن وسایل متعلق به مادرم هستند، و از خوشحالی فریاد زدم: «مادر! مادر!» اما کسی جواب نداد. آنقدر صدا زدم که لوکا گفت: «جانان، بس کن. کسی جز ما اینجا نیست.»
لوکا نقشه را برداشت و گفت: «این نقشه “ساحل آرام” و “دریای طوفانی” را نشان میدهد.» پرسیدم منظورش چیست. نقشه را گرفتم و دیدم که “ساحل آرام” و “دریای طوفانی” دو مکان فیزیکی نیستند، بلکه انگار به دو زمان یا دو بعد متفاوت اشاره دارند. برایم خیلی عجیب بود، چون در غار هم حالتی از این دو مفهوم را پیدا کرده بودیم. وسایل مادرم را برداشتم و به سمت قایق رفتیم تا از جزیره مه آلود به سمت کشتی خودمان حرکت کنیم.
وقتی رسیدیم، تا شب ذهنم درگیر بود. با خودم فکر میکردم چرا هر جا میرویم، چیزهایی درباره “ساحل آرام” و “دریای طوفانی” پیدا میکنیم. ناگهان صدای مادرم را شنیدم که میگفت: «جانان، دختر عزیزم! من گعتم مادر اومدی !!
کجا بودی؟
دخترم، حواست به این باشد که من میخواستم بفهمم چه چیزی گذشته را به حال وصل میکند و پیوند میزند. میخواستم بین آنچه دیده میشود و آنچه پنهان است پلی بسازم.》
به قلم : مدیسا محمدی
https://eitaa.com/joinchat/2080179854C550d318f6c
https://abzarek.ir/service-p/msg/4714855
ناشناس بچه ها نظرهاتون را اینجا برام بگید ببینم خشتون اومده؟؟؟؟
از رمان
کویر نکنیداااا🥲
الان هم رفتم بودم حمام
و برم ماسکمو درست کنم برای روتین پوستی من زیاد اهل این چیزا نیستم
اما بزنم ببینم چطوره😁😁