eitaa logo
دانلود
بچه ها چند ساعت دیگه پارت گذاری رمان را شروع میکنم😁😍
بچه ها داره ویرایش های لازم روی رمان انجام میشه
بچه ها لحظاتی دیگه شخصیت ها را معرفی میکنم منتظر باشید
خب بچه ها الان رمان را قرار میدم❤️❤️
رمان : اعماق دریا ژانر : معمایی ، ماجراجویانه ، فانتزی تعداد صفحات: نامشخص خلاصه داستان : جانان دختری که دنبال راز های پنهانی که مادر او ، توسط نامه ای به آن گفته است و او با ماجراجویی هایش راز های پنهان را کشف میکند🥰 نامه ای از مادر، کتابی با نقش مکان ها و دختری که با ماجراجویی راز را کشف میکند🥳🥳 https://eitaa.com/joinchat/2080179854C550d318f6c دیشب پارت گذاری رمان را شروع کردم خوشحال میشم دنبالم کنی
دختر داستان ما جانان 🌷🌷 که عاشق ماجراجویی هست
این خانم هم مادر جانان جولیا هستن😁😁😁
اینم از ناخدامون پدر جانان آقای ویلیام
دخترم ، عزیزترنم نمی دانم چه زمانی این نامه به دستت میرسد و میخوانی اش. خیلی وقت بود که میخواستم حرفی را با تو در میان بگذارم، اما هر بار تردید میکردم. میترسیدم تو هم مثل من در گیر این ماجرا ها شوی . شاید وقتی این ها را میخوانی با خودت بگویی مادرم از چه حرف می زند ؟؟ اما دیگر بیشتر این نمیتوانم سکوت کنم . خودت که بخوانی همه چیز را میفهمی . آن پارچه ای که زیر نامه است را بردار کتابی آنجاست که داخلش کلیدی پنهان شده. به مراقب آن باش، خیلی مهم است دقت کنی در هر صفحه، تصویر یک مکان یا منظره ای کشیده شده،آن صخره ای که همیشه آنجا استراحت میکردیم، اولین تصویر کتاب و اولین قدم توست ‌. باید این راز را کشف کنی . به تو اعتماد دارم ، و یادت نرود که قبل از تولدت باید به ته این قصه برسی . برایت آرزوی موفقیت دارم دوست دار تو، مادر ( جولیا ) بغض گلویم را فشرد و غمی سنگین بر دلم نشست‌. همان لحظه ، حرف های مادر در گوشم پیچید :《 سخت باش ، درست مثل همان صخره ای که در برابر موج های طوفانی ایستادگی میکند تا قدرتت را به تو نشان دهد .》 خودم را جمع و جور کردم و کتاب را باز کردم . همان طور که گفته بود اولین تصویر ، همان صخره ای بود که کنارش لنگر می انداختیم و استراحت میکردیم ‌؛ آن کتاب انگار همان کلید اصلی بود که گره از راز باز شود.............😊 به قلم : مدیسا محمدی https://eitaa.com/joinchat/2080179854C550d318f6c
هر روز دو پارت براتون میزارم