eitaa logo
< ڪریپت‌ِذِهن! >
105 دنبال‌کننده
34 عکس
1 ویدیو
0 فایل
چمدان‌بسته‌ام‌از‌هرچه‌منم‌، دل‌بکنم مهجور سابق
مشاهده در ایتا
دانلود
؛ ابر می‌آمد به چشم از دور اما دود بود آنچه اشک شوق دیدی گریە‌ی بدرود بود ...
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد ؛ حافظ
دیوانه نبودی، نه به اندازه‌ی کافی هر شب ننشستی که خیالات ببافی بی حدّی غم، شوق رسیدن به تو را برد هرگز نشود اشک به دیدار تلافی بعد از تو نفهمید کسی عمق غمم را من ماندم و یک سینه پر از حرف اضافی من ماندم و یک حسرت و یک قصه‌ی کوتاه من ماندم و یک خنده و یک گریه و یک آه فرق است میان من و تو، ساده بگویم من بنده‌ی مضمونم و تو بند قوافی…
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت حاش لله که وفای تو فراموش کند سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند ؛ وحشی بافقی
تو دروغ میگویی تا من خوشحال شوم من احمق می شوم تا تو دلگیر نشوی
چنان دل بسته ام کردی که با چشم خودم دیدم خودم میرفتم اما سایه ام با من نمی آمد ؛ بنیامین دیلم
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس با این همه حال و در چنین تنگدلی جا کرده محبت تو  چندان که مپرس …