گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِخسته به طوفان نرسید.
گر چه گفتند بهاران برسد مال منی ...
قصه آخر شد و پایانِ زمستان نرسید
من گذشتم که به تقدیر خود تکیه کنم
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید.
𝗖𝗋𝘆𝗂𝗻𝗀 𝗿𝘰𝘰𝗺
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_75vqxgq&btn=Crying.room
پاشید بیاید ناشناس چرت و پرت بگید مرسی
حال مجبورم زخم هایم را بپوشانم ؛گرگهاِ در لباس میش زیاد شده اند...
به بوی خونحساس و مشتاق دریدن هستند،دریدن بیچارگانی که با وجود زخم ها ادامه داده اند.)))
#خویش نوشت
طفلی تو که من صاحب تاریکیِ زندانتم،تاریکتر من چونکه من چن ساله زندان بانتم ؛
چن وقته فکر رفتی اما تعلل میکنی...
چن سال می رنجونمت اما تحمل میکنی...
بارونشدی ،بند اومدی ؛غمگین شدی، لاغر شدی
انقدر سوزوندم تو رو تا اینکه خاکستر شدی .
-زندان بان[چاووشی]
حتی اگر به اندازه یک وجب سعی میکردی درد دوری را کم کنی؛کل دنیا را پیاده می آمدم تا تو غم هجران نکشی ولی حیف....
#خویش نوشت
دور از تو آنچه سمتِ چپِ سینهی من است
دل نیست بلکه موزهی دردِ معاصر است