شانهات را دیر آوردی، سرم را باد برد
خشتخشت، آجرآجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی، نیمهی عاشقترم را باد برد
حس میکنم زندگی ام با بودنم متفاوت است، همیشه هستم اما نه در زندگی ،نه در جریان زندگی،نه در لحظات زندگی
فقط وجود دارم نه تاثیر ...
تلاش میکنم اما نمی رسم ؛گویی که دنیا تصمیم گرفته است حتی بودنم را نیز نادیده گیرد .
#خویش نوشت