من گریستهام، آری مدتی است که با هر ضربهی کوچکی با هر بهانه اندکی به گریه میافتم.
دوستِ من، دلم زخم دارد.
جمع کردن تکه های شکستهِ چیزی که روزی قلب نام داشت، سخت است...
تکه هایی که روزی با ذوق تپیده و بعد از آن ؛دیگر هرگز برای کسی ُچیزیُ مکانی نتپیده...
#خویش نوشت
موجود عجیب و مضحکی شدهام؛ شعورم درست کار میکند ولی احساساتم... چطور بگویم؟ کند شده!
نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
- آنتوان چخوف