جمع کردن تکه های شکستهِ چیزی که روزی قلب نام داشت، سخت است...
تکه هایی که روزی با ذوق تپیده و بعد از آن ؛دیگر هرگز برای کسی ُچیزیُ مکانی نتپیده...
#خویش نوشت
موجود عجیب و مضحکی شدهام؛ شعورم درست کار میکند ولی احساساتم... چطور بگویم؟ کند شده!
نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
- آنتوان چخوف
دچارِ نوعی بهت زدگی و بیحسی شدهام. احساس خستگی نمیکنم، خوابم نمیآید، غصهدار نیستم، شاد هم نیستم.
- کافکا
کوه کندن را بیان نمیکنم در تشبیه دیدن و نداشتنش ...
گویی اندازهِ کوه یی بزرگتر است سختی نداشتنش...
#خویش نوشت