تو را به قهوه چه حاجت؟ که چشمهای خوشات
دو قهوهخانهی دنجاند اگر که باز کنی!
من اختیار نکردم؛
پس از تو
یار دگر...
به غیر گریه ...
که آن هم ،
به اختیارم نیست ... !
امیدوارانه امیدوارم که در پس این نا امیدی ها؛مرگی با شکوه در انتظار تن رنج دیده ام باشد...
#خویش نوشت