فرار میکنم به سرعت؛لحظه ای بعد پرسیدم که از کِه..؟
هیچ جواب نیافتم جز خود..
من ناامیدانه جسورانه و با تمام ترس و درد و رنج هایم از خود ِدردمندم فرار میکنم.
یقینا پایانی ندارد جز نابودی من و خود و سایه ی مان..
#خویش نوشت
یک دلِ آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانهی نشکسته نیست
_صائب تبریزی
نردبان مىخواست يا انديشهى دينار داشت؟
نفع خود مىديد تنها، هر كه با ما كار داشت!
گفت: همدیگر را میشناسید...؟
گفتم: روزهایی بود که رویاهای مشترکی داشتیم، حالا اما... غریبه هایی با هزاران خاطرهایم.))
_عباس معروفی
چقد گریه کنم ..؟
چقد تِلُو بخورم..؟
چقد به دیوارِ پیاده رو بخورم..؟
-تلو[چاووشی]