زندگی میکنم! هر چه بادا باد!
به خاطر مادرم زندگی میکنم که تا آخرین لحظه، از آرزوی خوشبختیِ من دست برنداشت.
میخواستم محکم بمانم، کوه باشم!
در بحر طوفانزای وحشت، نوح باشم!
خاری به چشم تیرهی اندوه باشم!
باری، ز دستم بر نیامد گریه کردم ...
من یه گلدون پر از گل بودم، وزش چشم تو پاییزم کرد...
عشق من، عشقِ بدست آوردنت با همه دنیا گلاویزم کرد..
مردم از تشنگی اما لب طاق یه عطش به خنده دعوتم نکرد...
ببین این اومده ها و رفته ها هیچکس مث تو اذیتم نکرد:)
-گلدان[چاووشی]