سبکتر شدیم اما بالاتر نرفتیم دیگر؛ باری که از روی دوشمان برداشته شد بالهایمان بود....
زلف چون حاشیه بر گرد سرش میپیچید،
در کتابی که بود شرح پریشانی من....
_صائب تبریزی
آدمها خيلى چيزها را در لايههاى زيرين وجود خود پنهان میكنند،هيچكس واقعا كسی ديگر را نمیشناسد؛ مگر آن كه با او زير يک سقف زندگى كند...
–پشت سرت را نگاه کن
از همه دور میشوم، نقطه کور میشوم؛
زنده به گور میشوم، باز مقابلم تویی...
_مولانا
عزیزترینم !
اگر کسی میتوانست مرا نجات بدهد،
آن فرد تو بودی...
همه چیز را از دست داده ام،
جز ایمان به خوب بودنِ تو...