همیشه آدمهای ساکت را دوست داشتهام.
هیچگاه نمیفهمی در حال رقصیدن در رویای خود هستند یا دارند سنگینی بار هستی را به دوش میکشند.
کسی چه میداند من چقدر تلاش کردهام؛ که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود!
زیرا در میان ویرانی و رنج، وظیفهی انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد...
–برادران کارامازوف
شاد بودن به مدت بیش از پانزده دقیقه تقریبا ناممکن است. ما نوادگان نسلی هستیم که بیش از هر چیزی نگران بودند.