ای غم! نمیدانم
روز ِرسیدن روزی ِگام ِکه خواهد بود
اما در اين کابوس ِخونآلود
در پیچ و تاب ِاین شب ِبنبست
بنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته میگرید
در من کسی، آهسته میگرید
_هوشنگابتهاج
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است!
دل به یک لحظه کوتاه به هم میریزد!
آه! یک روز همین آه تو را میگیرد!
گاه یک کوه به یک کاه به هم میریزد!
_ فاضل نظری
انار تحفهی دوران خونجگر شدن است؛
و سیب خاطرهی تلخی از بشر شدن است..
ردیف ممتد دیوار، آسمان را بست،
هنوز پنجره در فکر بالوپر شدن است.
نپرس کشتهی دستان نازنینت کیست!
عذابِ قاتل سهراب، باخبرشدن است.
اگر تو مادر فرزند من نخواهی بود،
کدام مژده مرا بدتر از پدرشدن است؟
شعاع زخم دلم ریشه میزند به درون؛
شبیه چاه که کارش عمیقتر شدن است!
تو دختری کن و آتش بزن جهان مرا،
که با تو سوختن انگیزهی پسر شدن است...
خوشتر از دوران عشق ایام نیست!
بامداد عاشقان را شام نیست؛
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم!
چشم بد از روی تو دور ای صنم...
𝗖𝗋𝘆𝗂𝗻𝗀 𝗿𝘰𝘰𝗺
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت! بر سینه می فشارمت، اما ندارمت...
ای آسمان من که سراسر ستارهای؛
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت..