نه تونستم بدستش بیارم،
نه تونستم از دوستداشتنش دست بردارم.
فقط دارم از فکر کردن بهش زجر میکشم:)
من واقعا ديگه از تلگرام
از توييتر ؛ از اينستا ؛ از موبايلم
از خوابيدن ؛ از آدماى دورم ؛
از ايرپادم ؛ از فكر كردن ؛
از فيلم ديدن ؛ از نرسیدن
از شب بيدارى ؛ از استرس ؛
از بغض ؛ از گريه ؛ از غم ؛
از كلافگي ؛ از عصبى بودن ؛ از اورثينك
خسته شدم:) خسته..!
شاید گریه نکنم اما میشکنم.
شاید چیزی نگم اما حس میکنم..
شاید نشون ندم اما برام مهمه:)
یه نفر با اینکه باهاته! شب و روز تو فکر چشاته:)
همه ترسش اینه نباشی؛ بشه تنها با خاطراتت..
هدایت شده از "The last goal"
شاید فلسفه زندگی همینه..
تو کسایی رو میخوای که نمیخوانت و اما در نقطه مقابل،
کسی هست که تورو میخواد اما تو نمیخوایش..
برای کسایی تلاش میکنی که ذره ای براشون اهمیت نداری و اما کسی هست که همیشه درحال تلاش برا تو،اما هیچوقت قرار نیس متوجه اش بشی...