خلاصه وارد مقبره شدم و نگاهم به دوستام افتاد. سلام سرسری ای دادم و بست نشستم پیش شهید.
هِناس:)"
همسرشون از من پرسیدن همسرشونین؟!
و من با گریه گفتم نه از دوستان دور هستن.
ولی مثل یه برادر هستن برام...