خلاصه وارد مقبره شدم و نگاهم به دوستام افتاد. سلام سرسری ای دادم و بست نشستم پیش شهید.
هِناس:)"
همسرشون از من پرسیدن همسرشونین؟!
و من با گریه گفتم نه از دوستان دور هستن.
ولی مثل یه برادر هستن برام...
اصلا اون گل بوی خاصی میداد:)
یه لحظه حس کردم علی آقا خودش اینجا بوده.
چون من عاشققق گل نرگسم.
هر کسی که میومد اونجا گل رو بو میکرد و کلی تعریف میکرد:)