هِناس:)"
جوری که حضرت مادر رو پل صراط دستمو میگیره:🥲❤️
از جمله تولیداتی که توی بند درست کردم😔
هِناس:)"
متلاشی شدنم را به چه تشبیه کنم ؟ فرض کن آینه افتاده و تکثیر شده .. #فنجون
جای ما کوه اگر بود ، فرو می پاشید
دربارهی ما درد چه می پندارد ؟! ..
#فنجون
هِناس:)"
میخوام یه خاطره از خاله شهید براتون بزارم🥲
یه روز گرم تابستان علی به همراه مادرش اومده بودن اردکان خونه ماما نجون
علی هر وقت میومد همراه بچه پسرها میرفتن تفریح و گردش و پیتزا فروشی و ساندویچی و ...
منم بهشون حسودیم میشد اخه میخاستم تا علی اینجا هست در کنارم باشه و ازش جدا نباشم بهش گفتم کاش علی منم پسر بودم و هر کجا میرفتی همراهت میومدم
منم یه بار آنجاهایی که میرید همراه کن
علی گفت باشه خاله فقط خودت میبریم دخترات و نمیبریم
اخه من محرم بودم به همشون دیگه
یه بار به زور میخاست منو سوار موتور کنه ببره اردکان ولی من گفتم نه بابا زشته همه پسرید میگن این خانم وسط شما چه مکنه
خلاصه نرفتم
ولی یه روز اردکان نوبت دکتر داشتم اتفاقا علی هم خونه بود بهش گفتم بیا دوتایی بریم اردکان با هم رفتیم و او رانندگی میکرد
گفت خاله بچسب به صندلی میخام سرعت ۱۲۰تا برم چون مدونست من از سرعت زیاد در ماشین حالم بد میشه
خلاصه به هر سرعتی بود ما رو برد اردکان
در راه برگشت گفت بیا خاله ببرمت یه جای خیلی توپ
گفتم کجا
منو برد به یه بستنی فروشی رفتیم داخل و رو صندلی نشستیم بهش گفتم علی اگع یکی اهالی روستا منو با تو ببینن چی فک مکنن اخه علی ما چون اهل ترک اباد نبود رو کسی زیاد نمیشناخت
علی هم خندید و گفت خوب میگیم دوست پسر و دوست دختریم
خندیدیم از ته دل و چه خنده هایی و چه لذتی از لحظات با او بودن و میبردم
تا اینکه از صندلی بلند شد و یا آیس پک برا من و یه اب هویج برا خودش گرفت
اون روز بهترین خاطره در کنار خاطرات شیرین از علی برام به یادگار ماند
#بهروایتخالهشهید
هِناس:)"
جای ما کوه اگر بود ، فرو می پاشید دربارهی ما درد چه می پندارد ؟! .. #فنجون
انگشت به لب مانده ام از قاعده عشق
ما یار ندیده تبِ معشوق کشیدیم...
"مولایِ من
#فنجون