eitaa logo
دورهمی2💞
1.1هزار دنبال‌کننده
17.8هزار عکس
6.1هزار ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📖 تلاوت دلنشین آیه ٧٠ سوره مبارکه قصص. 🔎 جستجوی قاری: 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 شروع داستان زیبا و هیجان انگیزه 🥀وقتی یازده سالم بود منو به مردی هفتاد ساله که زنش مرده بود شوهر دادن به همین سادگی …. نه کسی نظر منو پرسید نه صلاحم رو در نظر گرفت آقام کارگری ساده بودو در آمد کمی داشت پس وقتی زن های محلی منو برای اون پیر مرد پولدار در نظر گرفتند نه نگفت.... 🍃🌸
دورهمی2💞
🍃🍃🍃🌸🍃 #برشی_از_یک_زندگی #رویای_زندگی 🍃🍃🌸🍃 اوس عباس اومد خونه و با دست پر دیگه هر چی تو با
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 🍃🍃🌸🍃 شب ها وقتی اون حرف می زد اوس عباس منو به هوایی صدا می زد و با هم می رفتیم پایین واسه خودمون می نشستیم و حرف می زدیم کارامونو می کردیم …اوس عباس این کارو می کرد چون می دونست من اهل شکایت نیستم…حالا دو هفته ای بود که طلعت خانم هم خونه ی ما بود که حتی صدای کوکب هم در اومده بود و هی می پرسید ننجونِ اصغر کی میره خونه شون ؟ منم می گفتم انشالله به زودی …که خدا خان باجی رو مثل فرشته ی نجات برای من فرستاد …تا اونو دیدم خودمو انداختم تو بغلش و گرم بوسیدمش یه جوری که دلم نمی خواست از تو بغلش در بیام.اونم تا چشمش افتاد به طلعت خانم سرشو تکون داد و گفت : مادر به خدا فک کردم دلت برای من تنگ شده نگو آفت گرفتی.خان باجی با قدرت رفت و بالای اتاق نشست و ملوک و طلعت هم کنارش نشستن و هر دو تا شون چنان خان باجی رو چاخان می کردن که من داشتم از خجالت میمردم که چجوری می تونن جلوی من این طوری حرف بزنن … طلعت می گفت الهی قربون قدمت برم خان باجی اینجا نشستم و به ملوک میگم برو دستِ خان باجی رو ببوس برو پای اون زنو ماچ کن که اینقدر به تو خوبی کرده … خان باجی بلند گفت میشه حرف نزنی ساکت بشی ؟ببین طلعت خانم احترامت سر جاش ..مادر عروسمی سر جاش ولی طاقت منو تموم کردی بابا تا آخر عمر که نمی تونیم تو رو تحمل کنیم پا تو از زندگی ما بکش بیرون به خدا از دست دخترت ناراحت نیستم از دست تو خسته شدم بابا هر چیزی حدی داره اومدی اینجا موندی که چی …این زن حامله توام که ماشالله بخور و بخواب آخه یه ذره نباید فکر کنی ؟طلعت خانم دماغش شروع کرد به پر پر کردن و چند بار زد تو سینه اش و نفرین کردن حالا چه کسی رو معلوم نبود و وسط اتاق ولو شد و با چند تا حرکت بدنی غش کرد افتاد و زبونشم از دهنش داد بیرون ….من ترسیدم خان باجی خندش گرفته بود و به من چشمک زد ولش کن ولی ملوک تو سر و کله ی خودش می زد که مادرمُ کشتین.خواستم آب قندی چیزی بیارم خان باجی نگذاشت و خیلی رُک و راست گفت ولش کن تیاترشه…….و اون راست می گفت یک کم به همون حال موند خودش چشمشو باز کرد و در حالیکه آه و ناله می کرد ، بلند شد تا وسایلشو جمع کنه بره …خان باجی گفت : صبر کن طلعت خانم من اومده بودم که ملوک رو برگردونم…. ولی به خاطر مزاحمت های تو پشیمون شدم, اگه تو خودتو دوست داری منم خودمو دوست دارم پس بی حسابیم حیدر هر غلطی می خواد بکنه دیگه دخترت تو خونه ی من جایی نداره ….  🍃🍃🌸🍃
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸 ارزششو داشته باشید..🤌 وقتی یکی هر چند وقت یه بار حالتو میپرسه، وقتی یکی بی دلیل زنگ میزنه، وقتی پیشِت میشینه سر صحبت رو باز میکنه... وقتی سلامش خشک و خالی نیست و پرِ قربون صدقه است، وقتی یکی هواتو داره ، وقتی میگه چائیت سرد نشه، وقتی میگه نبینم غم تو، فدا سرت. اینا یعنی برام ارزش داری مهمی. وقتی برای دیگران ارزش قائل شیم در حقیقت برای خودمون ارزش قائل شدیم، لطفا ارزشش رو داشته باشیم 🌱 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
7.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🍃🍃🌸🍃 ❤️ این کار معجزه حاله خوبه مطمئنم بعد از انجام دادنش حالت حسابی خوب میشه🤞    🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c**
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🍃🍃🌸🍃 بچه بودیم و چیزی نمی‌فهمیدیم، بچه بودیم و بی‌خیال بودیم، برای خودمان دنیایی ورای این دنیا ساخته‌بودیم و در آن سیر می‌کردیم، شنگول و سرخوشانه تک تک کوچه‌های کودکی را گشت می‌زدیم، چرخ می‌زدیم و برای خودمان خیال‌های جانانه می‌بافتیم. بچه بودیم و همه چیز خوب بود، که خوب نبود، اما ما خوب بودیم، که خوب نبودیم، اما نمی‌فهمیدیم که خوب نیستیم. بچه بودیم و آسمان آبی‌تر بود، زمین سبزتر و آدم‌ها شادتر بودند. بچه بودیم و جهان، خواستنی‌تر بود. بزرگ شدیم و از همه چیزِ دنیا سر در آوردیم، که لبریز شدیم از فکر و دغدغه، که توقعمان بیشتر شد، که جهان را مثل سابق دوست نداشتیم. و فهمیدیم که خوب نیستیم! که ای کاش سر در نمی‌آوردیم، که ای کاش نمی‌فهمیدیم. و اکنون در بن‌بست‌ترین کوچه‌‌های بزرگسالی پناه برده‌ایم به خاطرات روزهای کودکی... از شر حالی که معمولا خوب نیست، از شر ذهنی که بی‌خیالی نمی‌فهمد! ‌‎ 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸 چقدر خوش ميگذشت زماني كه باكلاس نبوديم! زندگي ها بهتر و صميمي تر بود جمع هاي خانوادگي گرم بود و تفريحات زيباتر بود اين عكس حال و هواي خوبي داره لذت و شادي يعني همين! 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🌸🍃 ❣ تلاوت یک صفحه از قرآن کریم هر شب قبل از خواب. 📍 صفحه ۴۴ از ۶٠۴ 🔍 جستجو: 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
Page044.mp3
1.04M
🍃🍃🌸🍃 فایل صوتی تلاوت صفحه ۴۴ قرآن کریم. 🎤 قاری: استاد پرهیزگار 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸 نه کاکتوسا یه دفعه خشک میشن و نه آدما یه دفعه میرن، فقط چون بهشون توجه نمیکنیم و حواسمون بهشون نیست، فکر میکنیم یه دفعه اتفاق افتادن  ┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸 زندگی دفتری از خاطره هاست... یک نفر همدم خوشبختی ها یک نفر همسفر سختی هاست.... چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد... ما همه همسفر و رهگذریم آنچه،باقیست فقط خوبی هاست  ┅┄ ❥❥@Chakavak110🕊