eitaa logo
دورهمی2💞
1.1هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
6.1هزار ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔘از عفونت وسردی رحم تا سرطان😱 🔴خونریزی غیرمعمول واژینال شایع ترین علامت سرطان رحم است، 💯 ▪️پریودهای سنگین تر از حد معمول ▫️ترشحاتیات آبکی که ممکن است بوی نامطبوعی داشته باشد ▪️درد شکم برای اینکه بدونی ازکجا شروع میشه قبل اینکه دیر بشه پیشگیری کنی بیا اینجا👇 https://eitaa.com/joinchat/506134858Ca15cb403a7 📛داشتن این علائم برات زنگ هشدار🚫
هدایت شده از تبلیغات دلدار
ازبوی بد عرق تنت رنج میبری😷 صورتت کک ومک زده خال شده 🤷‍♀ وسواس فکری و استرس داری💆‍♀ بیا تابگم دلیل چیه و چاره کجاس 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/506134858Ca15cb403a7 ♨️رفع تیرگی اندام فقط و فقط با روش اینجا ☝️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤چرا انقد بدی؟ چون بهترین راهی که باعث میشه قلبت نشکنه اینه که تظاهر کنی قلبی نداری... 💞🍃@lovely_lifee💞
⚫️إِنَّـا لِـلَّـهِ وَ إِنَّـا إِلَـیْـهِ رَاجِـعُـونَ⚫️ 🏴بـا نـهـایـت تـاسـف بـازیـگـر سـریـال درگـذشـت😔😔😔الـهـی بـمـیـرم...🥀🖤ای وای😭😭😭 😔اخـبـار کـامـل و عـلـت 👇 https://eitaa.com/joinchat/1213726825C637fe317dc ⚫️🖤⚫️عَـزای دوبـاره⚫️🖤⚫️ واکـنـش جـانـسـوز هـنـرمـنـدان👆👆👆
هدایت شده از تبلیغات دلدار
🕯اِنَّـا لِـلَّٰـهِ وَ إِنَّـا إِلَـيْـهِ رَاجِـعُـونَ🕯 🥀هـنـرمـنـد پـیـشـکـسـوت کـشـورمـون درگـذشـت...😔😔😔چـه مُـصـیـبـتـی💔🏴 https://eitaa.com/joinchat/1213726825C637fe317dc شـرح کـامـل و اعـلـام زمـان خـاکـسـپـاری🖤👆 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
بگو تمامــــــ تـــ❤️ـــو مال من است.. میخواهم حسادت کنم به خودمــــــ..🫀 💞🍃@lovely_lifee💞
میخوای کادو ببری ولی نمیدونی چی ببری😢 لوازم چوبی شیک آشپزخونه اگر میخوای بدو بیا😍 🎀 🌸 ⚡️دلت میخواد یه خونه و آشپزخونه و با کلاس داشته باشی😍😍 اینجوری همه از خونه زندگیت تعریف میکنن 👑😍 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3791520516Cd0216be4c9
هدایت شده از تبلیغات دلدار
✨اینجا فقط مخصوص خانمهای خوش سلیقه هست😍🥰 ❌داشتن این کانال از واجباته 🛍 با کلی رضایت مشتری ☺️ 💯مطمئن باش از اینجا دست خالی بیرون نمیری https://eitaa.com/joinchat/3791520516Cd0216be4c9 🔥شیکترین و منصفانه ترین کانال در ایتا 🔥
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*میترسم اخر یک نفر.. این خانـه را ویران کنــد.🙂🖤🥀 ‌ 💞🍃@lovely_lifee💞
مزون نیکا حراج زده😱 ❌ بخاطر افتتاحیه زدن فقط ۲روز مهلت داری با نصف قیمت خریداتو انجام بدی😯 اینجا میتونی به راحتی ست کامل کنی با کمترین قیمت کاراشون مستقیم از 😍 خودت ببین پشیمون نمیشی 🤯👇 https://eitaa.com/joinchat/1456014099C1a9d817a5f ارسال رایگان هر چند تا ک خرید کنی چی از این بهتر 😇💙
هدایت شده از تبلیغات دلدار
زود عضو شو تا پاک نشده❌👇 https://eitaa.com/joinchat/1456014099C1a9d817a5f
🌷 🌷 !🎋 🌷مدت مأموریتم در کردستان رو به اتمام بود و داشتم خودم را آماده برگشتن به تهران می‌کردم. وقتی علیرضا ناهیدی و دیگر مسئولین واحد ادوات از جریان باخبر شدند، قضیه را با حاج احمد در میان گذاشتند. گفته بودند: این چند نفر که در واحد خمپاره کار کرده و آموزش دیده‌اند، می‌خواهند تسویه کنند و بروند، شما صحبتی با آن‌ها بکنید، شاید منصرف شوند تا کار واحد ادوات سپاه مریوان لنگ نماند. در یکی از همان روزها، در منطقه “سروآباد ” مشغول کار روی یکی از خمپاره‌های روسی بودم که از دور، ماشین حاج احمد را دیدم. به سرعت به سمت ما می‌آمد. 🌷فکر کردم حاج احمد آمده گشتی بزند و بگذرد. لحظه‌ای بعد،‌ ماشینی کنار مقرمان نگه داشت و حاج احمد با سر و رویی خاک‌آلود از ماشین پیاده شد و به سمت واحد ما آمد. به سرعت جعبه مهماتی را که در زیر دستم بود، کنار گذاشتم و به پیشواز رفتم. بعد از سلام و احوالپرسی با همه بچه‌ها، رو به من کرد و گفت: برادر برقی، بچه‌های همشهری شما این‌قدر بی‌ معرفت نبودند که تا سه ماه‌‌شان تمام شد بروند و پیش ما نمانند. خودم را به آن راه زدم و با خنده گفتم: جریان چیه؟ با لحن گلایه‌‌آمیز گفت: شنیدم می‌خواهی از پیش ما بروی. سرم را پایین انداختم و گفتم: با اجازه شما. 🌷هنوز سرم را بلند نکرده بودم که با قاطعیت تمام گفت: تو خجالت نمی‌کشی؟ برای یک لحظه از این برخورد او جا خوردم و با تعجب پرسیدم: برای چی؟ گفت: از این که داری می‌روی. هرطور که بود می‌خواستم او را قانع کنم. گفتم: خب مدت مأموریت من تمام شده. به عنوان بسیجی سه ماهه آمده بودم و حالا که مدت مأموریت من تمام شده باید برگردم سر کلاس و درس. حاج احمد که به حرف‌هایم گوش داده بود به آرامی و با همان قاطعیت گفت: با همه این حرف‌ها باید بمانید به شما نیاز هست. از این.... 🌷از این بایدِ حاج احمد ترسیدم و با تعجب پرسیدم: چرا؟ به آرامی دستش را دراز کرد، شانه‌ام را گرفت، محکم فشار داد و گفت: چرا نداره برادر من؟ در این سه ماهه حداقل هزار گلوله خمپاره زدی. حالا قیمت هر گلوله دانه‌ای چند برای ما تمام می‌شود بماند. از این هزار تا هم کم کم نهصد تا را به هدف نزدی. این‌قدر چپ و راست هدف زدی تا فوت و فن کار را یاد گرفتی. حالا خودت بگو و قضاوت کن تا یکی دیگر بیاید و بشود مثل تو. لااقل باید هزار تا گلوله خمپاره دیگر را حیف و میل کند. 🌷ساکت شد و بعد ادامه داد: برادر جان به خاطر این‌ها هم که شده در جبهه‌ بمان و خدمت کن. با این صحبت‌ها یک لحظه شرمنده مرام پدرگونه و برادرانه این فرمانده دلاور شدم و با خجالت گفتم: برادر احمد شما اجازه مرا از آموزش و پرورش ساوه بگیرید، من تا آخر در خدمت شما هستم. حرفم که تمام شد لبخندی زد و دستم را محکم در میان دستش فشرد و با خوشحالی گذشت. 🌹خاطره ای به یاد سردار جاويدالاثر حاج احمد متوسليان : رزمنده دلاور عباس برقی منبع: سایت مشرق نیوز ❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج❤️ 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃 لینک کانال،👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c