23.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌جواب کوبنده به دشمنان مجازی امام حسن مجتبی علیه السلام
#سید_کاظم_روحبخش
🔸عضو شوید 👇
📱دهــه هـشـتـادی هــا✌️
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیغمبر ما گفت:
اگر به فکر بقیه مسلمونا نباشید
مسلمون نیستید.
حاشا که زن و بچه مسلمان رو قتل عام کنن
و ما تو امنیت،ساکت بشینیم...
#سیدنا
🔸عضو شوید 👇
📱دهــه هـشـتـادی هــا✌️
دهه هشتادیها🇮🇷
داستان کوتاه «اتاق فانی» به زودی در این ایام ماه مبارک رمضان در کانالِ دهه هشتادیها بارگزاری می شو
#اتاق_فانی
#قسمت_اول
وقتی به دنیا آمدم چشمم به اتاقی بزرگ و شگفت انگیز و زیبای دور و اطرافم افتاد.
سر که چرخاندم دیدم افراد دیگری هم در این اتاق هستند و هر یک مشغول به کاری است.تا به امروز در اتاق بسته مانده است و تا حالا هیچ کداممان بیرون اتاق را ندیده ام.
از بچگی به ما گفته اند:"بیرون اتاق جز سیاهی چیزی نیست.آن را نجویید که بیرون چیزی نیست.سوال هم نپرسید!"
اتاق بزرگ است و مجلل. لوستر و مجسمه های قیمتی دارد و هر قدر از زیبایی اش بگویم کم گفته ام. ولی گویا افرادی هستند در این اتاق بی نظیر و بزرگ که ادعا می کنند که این اتاق بخشی از ویلای بسیاررررر بزرگی است و این کوچک ترین اتاق این ویلاست و حکم انباری آن را دارد!
باورش سخت است.این اتاق بسیار بزرگ و همه چی دارد.چه نیاز به بیرون؟اصلا برویم بیرون که چه بشود؟مگر اجدادمان نگفتند بیرون چیزی نیست و فقط سیاهی است؟هدفشان آنها چیست از گفتن اینها؟
آنها می گویند "تمام اتاق ها و کل خانه را دیدند و می گویند این اتاق به این کوچکی که وسایل قشنگ و گولزننده دارد رها کنید و بیایید برویم بیرون از اتاق!الکی عمر خود را با این اتاق فانی هدر ندهید درحالی که می توانید بیشترین لذت را بیرون اتاق ببرید"
گویی حقیقتی را فراتر از اتاقی که ما دیده ایم دیده اند.گویی می خواهند آگاهمان کنند!ولی آخر چگونه میشود از این اتاق حیرت انگیز و بزرگ دل کند؟
ادامه دارد...
#قلم_دهه_هشتادی
#داستان_کوتاه
#تلنگر
🌐 https://eitaa.com/DaheHashtadii
دهه هشتادیها🇮🇷
#اتاق_فانی #قسمت_اول وقتی به دنیا آمدم چشمم به اتاقی بزرگ و شگفت انگیز و زیبای دور و اطرافم افتاد.
#اتاق_فانی
#قسمت_دوم
اکثر افراد بی توجه به سخنان آنها دوباره مشغول بخشی از اتاق می شوند ولی عدهای که کنجکاو شدند از جمله خود من میرویم سمت شان.بسیار چهره مهربانی دارند و در این اتاق کم به ما لطف و کمک نکرده اند.از پدر بزرگ هم شنیده بودم که در زمان او هم همچنین افرادی بوده اند در این اتاق.ولی پدربزرگ همیشه می گفت" گول آنها را نخور!آنها دیوانه ای بیش نیستند.اگر بهشان گوش دهی تو نیز دیوانه می شوی!"
حرف های پدربزرگم باعث می شود عقب بکشم از جمع و گوش هایم را بگیرم.سریع پا تند می کنم سمت بخش مورد علاقه ام از این اتاق و مجددا مشغول کارم می شوم.اما با این موجود سخن گوی درونم که انگار با حرف این افراد که خود را پیام رسان صاحب ویلا می خوانند بیدار شده است چه کنم؟؟؟
دست از سرم بر نمی دارد تا با پای خود دوباره پیش آنها بروم.دنبال حقیقت شده است ذهنم و درونم و حرفای پدربزرگ جوابی مناسب به من نمی دهد.
وقتی از آنها می پرسم چگونه باید بیرون رفت؟ می گویند : ..."
ادامه دارد...
#قلم_دهه_هشتادی
#داستان_کوتاه
#تلنگر
🌐https://eitaa.com/DaheHashtadii