18.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهانی به اندازهی یک خانہ
خانہای به اندازه یڪ اتاق
اتاقی به اندازه یک عشق
و عشقی به قدر جهان..،
دنیا چرخهی دَوّار آرزوست..!
دهہ شصتےها
@dahee60
بچه که بودم به مادرم التماس میکردم تا بده من دستشو بچرخونم😁
ته تکنولوژی و شگفتی هم اون قسمتی بود که نخ رو دور قرقره میپیچوند😂
دهہ شصتےها
@dahee60
دلم برای خانهی قدیمیمان
برای برگهای زرد و خیسِ کف حیاط
برای عطر دیوارهای باران خورده
برای سادگی کودکیهایم
و برای تمامِ آرزوهای کوچک و قشنگی که داشتم تنگ شده...
دهہ شصتےها
@dahee60
😊فیلم سینمایی خواستگاری با بازی هادی اسلامی ،ثریا قاسمی و اسماعیل محرابی سال ۶۸
دهہ شصتےها
@dahee60
دهـہ شصتے ها
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سی_یک اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. اون روزبرای اینکه من
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_سی_دو
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
مامانم مدام ازش تشکرمیکردبه من میگفت ببین چقدر دوست داره مشکی عمومش تنشه ولی رفته برای تو خریدکرده..دیگه خبرازدل من بدبخت نداشتن..اصلا دوست نداشتم ببینمش به زور بهش سلام کردم وازترس مامانم ازش تشکر کردم رفتم تو اناقم نیم ساعتی گذشته بود که ابوالفضل در زد امد پیشم بی توجه بهش خودم باکتابهام سرگرم کردم که امدکتاب ازدستم گرفت گفت کاری نکن نذارم دیگه مدرسه بری نتونی دیپلمت بگیری...بانفرت نگاهش کردم گفتم توکه هربلای تونستی سرم اوردی دیگه چی ازجونم میخوای گفت محبت عشق دوستداشتن ..پوزخندی بهش زدم گفتم رودل نکنی اصولا اینارو تقدیم کسی میکنی که دوستش داری نه کسی که ازش متنفری،یهو مچ دستم گرفت گفت ببین بامن سرلجبازی بازنکن برات خیلی گرون تموم میشه..از جاش بلندشدگفت باشه انگارخودت میخوای مثل یه برده باهات رفتارکنم..ازش متنفربودم دست خودم نبودبعدازاین ماجرا ابوالفضل رفت دیگه نیومدخونمون حتی بهم زنگ پیامم نمیداد...
ادامه در پارت بعدی 👇
┅┅┄┄❥┄┄┅┅
🆔️