دهـہ شصتے ها
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سی_سه اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. روزهاگذشت تاچهلم عموم
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_سی_چهار
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
با تمام نفرتی که ازابوالفضل داشتم ولی یه جورای راست میگفت مامانم مقصربود
البته تقصیرم نداشت بعد از ماجرای دختر ملوک خانم یه جورای چشمم ترسیده بود..چهار سال پیش دخترملوک خانم بایه پسر از یه شهردیگه عروسی کرد بعد از یکسال به مشکل خوردن خواستن جدابشن خانواده پسرانقدرخدانشناس بودن که هرچی نشستن گفتن این وقتی عروس ماشده دخترنبوده مابرای حفظ ابروی پسرمون چیزی نگفتیم وبعد از اون ماجرا ملوک خانم به هرکس که میخواست دخترش شوهربده پیشنهاد میدادببرش دکتر نامه سلامتش بگیره که بعدابه مشکل نخورن..خلاصه بااینکه غرورم اجازه نمیداد ولی برای حفظ ابروی خودم خانوادم شروع کردم به التماس کردن ابوالفضل که مامانش ازاین کارمنصرف کنه..وانقدرخواهش کردم خودم روخارخفیف کردم که ابوالفضل راضی شدخودش به مامانم زنگ بزنه بگه احتیاج به اینکارنیست واین موضوع هم به خیرخوشی حل شد،ازاینجابه بعدزندگیم دیگه تسلیم سرنوشت شدم گفتم چه بخوام چه نخوام ابوالفضل شوهرمه نمیتونم ازش فرارکنم پس بهتره باهاش کناربیام که حداقل اینده خودم خانوادم روخراب نکنم...
ادامه در پارت بعدی 👇
┅┅┄┄❥┄┄┅┅
دهـہ شصتے ها
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سی_چهار اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. با تمام نفرتی که از
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_سی_پنج
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
حداقل اینده خودم خانوادم روخراب نکنم وبعدازعقدامیروخاطراتش روفراموش کردم
ورفتارم کلاعوض شدطوری که همه متوجه این تغییررفتارشدن،ابوالفضل گاهی میگفت سرت به جای خورده عقلت امده سرجاش!!!بامامانم میرفتیم خریده جهیزیه انقدرباذوق وسایلم میخریدم که هرکس نمیدونست فکرمیکردازاول عاشق ابوالفضل بودم برای رسیدن بهش شروع زندگی جدیدم دارم لحظه شماری میکنم..پدرم بنده خدادرحدتوانش بهم جهیزیه دادوبعدازگرفتن دیپلمم قول قرارعروسی گذاشتن..روزخواستگاری خانواده ابوالفضل قول داده بودن برام خونه ی مستقل بگیرن ولی نزدیک عروسی زدن زیرحرفشون گفتن دو سه سالی تو زیر زمین خونشون زندگی کنم تاپولامون جمع کنیم باکمک باباش خونه بخریم..گوهرخانم میگفت چرا میخواید پولتون بدید دست صابخونه ماهانه ام کلی کرایه الکی بدید چندسالی سختی بکش بعد برو خونه خودت،زیرزمین خونه گوهرخانم۶تاپله میخورد دم در ورودی چند تا کابینت زده بودن که میشداشپزخونه بعدش یه فضای۲۰متری بود که میشد پذیرایی ته زیرزمینم یه اتاق۱۲متری بودکه میشداتاق خواب زیر راپله ام یه سرویس کوچیک بهداشتی بودکه دست شویی حموم باهم بود..
ادامه در پارت بعدی 👇
┅┅┄┄❥┄┄┅┅
نمای زیبایی از آبادان و پالایشگاه آن در دهه ۴۰ شمسی
قسمتی از پالایشگاه بزرگ آبادان در کنار رودخانه اروند و کارون قرار دارد.
دهہ شصتےها
@dahee60
گونیا ، نقاله و خط کش چوبی قدیمی
البته خط کش ها کاربری دیگه داشتند که خیلی ها نوش جان کرده بودند😐😅
دهہ شصتےها
@dahee60
کاش ماشین زمان واقعا اختراع بشه ما همهی دلخوشیا رو تو بچگی جا گذاشتیم...
سریال سالهای دور از خانه یادتونه😍
دهہ شصتےها
@dahee60