ناگهان به حال خود گریستم ، چرا که بعد از هر خوشی ، نگران بودم که چقدر طول میکشد تا اندوه دوباره به سراغم بیاید.
یه وقتا
یادت میاد چه چیزایی رو تحمل کردی
چه چیزایی رو پشت سر گذاشتی
چقدر بغض هاتو دفن کردی
دلتنگ شدیُ گریه راه نفس کشیدنتو گرفت
شاهد ترک شدن از طرف عزیزترینت بودی
وسط تلاش ُ امید همه چی خراب شد
شاهد کور شدن ذوقت بودی؛
ولی هنوز سرپاییُ میبینی چقدر قوی شدی چقدر مقاوم شدیُ نسبت به اکثر چیزها بی تفاوتی.
اینجاست که به خودت افتخار میکنی(؛
از من چیزی باقی نمانده جز کلمه هایی که در سرم میرقصند و حرف هایی که گفته نمیشوند.
از من چیزی باقی نمانده جز افکارم، که هیچ وقت رهایم نکردند.
من چیزی ندارم جز چیزهایی که هیچوقت کسی نخواهد فهمید..
انسان باید کسی را
برای زندگی انتخاب کند
که وقتی دیوارها ترک برداشت
به فکر تعمیر آن ها باشد نه به فکر فرار از زیر آوار ها.
میخواستمش تا زنده بمانم❤️🩹
اماا.. اُو مرا میخواست تا تنها نماند.
حوض بی ماهی،با ماهیِ بی حوض،خیلی فرق دارد...
من فقط فکر میکردم تو با بقیه فرق داری
فک میکردم تو میشنوی اما قضاوت نمی کنی فقط فکر میکردم تو اونی هستی که حرفای ته دلم که به هیچ کس نمی تونم بگم رو میتونم بهت بگم و تو خسته نمیشی از شنیدن شون
ولی خب تو هم یه انسانی دیگه
تو هم مث بقیه ای....
از تو هم نباید انتظار داشت دیگه!..