برای شکستن من ، این همه آسمانریسمان
بافتن لازم نیست ، من با کوچکترین نسیمِ
بیمهریِ تو ، هزار تکه میشوم [ ❤️🩹 ] .
‘در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام.
گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم،
اما حقیقت این است که خسته هستم..
میخواهم فرار کنم.
میخواهم بروم و ناپدید شوم.
فروغ فرخزاد’
ساعاتی نزدیک به طلوع فرداست
زیر آسمان پهناور و سرمه ای دراز کشیده ام ،
ستاره ای برایم چشمک نمیزند ، هیچکس بیدار نیست ، صدای جیرجیرک ها و زوزه سگ ها به گوش میرسد ، آرامش همه جا را فرا گرفته است ، هایده در حال خواندن است و منِ تنها ، به فکرِ . . نمیدانم چی ولی زیاد است گاهی هم سکوت ذهن پر سروصدای مرا فرا میگیرد .
راستش احساستنهایی نمیکنم اما ،
دلم میخواست در آغوش کسی لم بدهم و حرف بزنیم فارغ از فرداهایی که در انتظار ماست، صدای خندههای از روی خوشیمان تنها صدایی باشد که سکوت شب را میشکند .
احساس تنهایی نمیکنماما دوست داشتم سرم به جای اینکه روی زمین سفتو سخت باشد روی پاهای کسی باشد و دستی نوازش گونه از لابهلای تار به تار موهایم بگذرد : ))
#الی_نویس.