<بچه ها اینجا با زهرا رفتیم زیر درخت یه جای ساکت زیر صدای پرنده ها با کلی آهنگای قشنگ اینارو درست کردیم✨
اومدیم طرحش بدیم زهرا گردش کرد من اومدم اینطوری گردی راه راهش کنم زهرا گفتش نهه اثر انگشتتو بزن :)))
دوتاییمون اثر انگشتمونو زدیم بعد رفتیم ستاره هامونو قایم کردیم لای سنگا به امید اینکه سال دیگه بیاییم ببینیمشوون..>
یه زیر انداز برداشتیم رفتیم یجای سرسبز تودهاتمون که خیلی وایب خوبی داشت پهن کردیم آهنگگذاشتم و شروع کردیم به درست کردن خمیرا ،انقد ذوق روستارو داشتیم که اصلا قشنگ درست کردن یادمون رفته بود،کلی حرف زدیم و غیب کردیم و بعد اینکه درستشون کردیم یه دیوار بود که سنگ چیده بودن،به ملیکا گفتم بیا قایم کنیم تا تابستون سال بعد بیایم پیداش کنیم و باهزارتا دعا که ایشالا کسی برشون نداشته باشه یکی از سنگای دیوارو برداشتیم و ستاره هارو پشتش پنهون کردیم، نقشه ای که براشون دارم اینه که سال بعد اگه هنوزم اونجابودن ، ببریمشون و سمت کوه (دومغیه)(ملیکامیدونه)پایین چشمه یا یه جایی همون طرفا یا اون سربالایی ، پنهونش کنیم😭😭.
ایندفه که رفتم روستا میخوام کلی سنگ و چیزایی رو از اونجا جمع کنم که یادگاری بمونه، ی سبد پر پرپر.😭
اینکه همش جای تکراری باملیکا میگردیم یکم ناراحت کنندست ، تامیخواستیم یه جای جدید بریم یازنبور دنبالمون میکرد یاملیکا میگفت نریم و یا یه مشکلی بود.
ایندفعه مثل میا میخوام جستجوگرباشم و ملیکارم به این کار مجبور کنم ، یه کوشی باخوودمون میبریم و اگه گم شدیممیگم بابابزرگم بیاد توروستا پیدامون کنه، مشکل چیه؟