صبح به ریحانه زنگ زدم،بهش گفتم پاشو ازخواب باهم بریم اداره پست لباسمو تحویل بگیریم و یه سر بریم کتابخونه، خواب الود بدوبدو رفتیم، فکر میکردیم یه ربع بیرون میمونیم ولی حدودا یک ساعتونیم بیرون بودیم رفتیم کتابخونه کلی عکس گرفتیم ، ریحانه برام کادوخرید،منم برای اون کادوگرفتم,یعالمه گربه های نازی دیدیم و بااینکه هوا سرد بود،ما گرم بودیم,رنگ میوه ها و خشکی درختا،ذوق کادوها و لباس بافتم، خیلی حس خوبی بود:))😭🍒🌿"