همیشه دلم میخواست یه کتابخونه داشته باشم که با گلخونه قاطی باشه ، متوجه حرفم شدی ؟!🌟🌝"
امروز که تومدرسه بودیم بارون بارید بعد یه رنگین کمون خیلی بزرگ قشنگ دیده شد ، با حنانه نشستیم و تاموقع رفتنش نگاهش کردیم و چیپس خوردیم ، همین حین هوا ابری شد سر کلاس که رفتیم دیدیم یه معلم دیگه شاگرداشو برده حیاط و توی بارون و هوای خوب و بوی خوب پاییزی تدریس میکنه ، خیلی دلم خواست جای اونا بودم.
زنگ آخر که شد هوا دلگیر شد ولی کل زمین طوسی شده بود و برگای پاییزی به زمین چسبیده بودن ، بوی خوب میومد هوا تاریک بود و پر از مه ، توراه باحنانه یه ترشک خوشمزه گرفتیم و کلی حرف زدیم ، خیلی از اینکه توراه گوشی نداشتم که براتون از هوا عکس بگیرم غمگین بودم ، عجیب و غریب دوست داشتنی بود، تاحالا حسش نکرده بودم.
اگه هر کدوم از ادما با یه رنگ مو بدنیا میومد چه باحال میشد نه ؟ مثلا یکی قرمز یکی آبی یکی صورتی 🙎🏻♀.