لوئیس از یه چیزی ترس داشت و اونم [ تاریکی ] بود و برای همین هم قربانیهاش رو توی روز پیدا میکرد، چه جاهای شلوغ چه جاهای خلوت. عصرها میرفت جلو مدرسه مشروب میخورد تا یکی پیدا شه بره پیشش
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
عزیزایمن از اینجا به بعد به طرز فجیعی قراره وحشتناک باشه .
و اینجا اسپویلر نداره پس اگه روحیتون حساسه یا چندشتون میشه و ناراحت میشین لطفا عکسو ویدئوهارو باز نکنید و جاهایی که میدونید نمیتونید بخونید رو رد کنید *
وقتی اعتماد بچها رو با آبنبات، شکلات، پول، حرفای کاریزماتیک و یا هرچیز دیگهای بهدست میآورد اونارو مینشوند به یه جای خلوت یا مثلا یه جایی مثل بهشت زهرا میبُردشون و بعد تشویقشون میکرد که راجب زندگی شخصیشون صحبت کنن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
وقتی اعتماد بچها رو با آبنبات، شکلات، پول، حرفای کاریزماتیک و یا هرچیز دیگهای بهدست میآورد اونارو
هیچی دیگه آقاجون اینا صحبت میکنن با هم و اینا و بعدش که تموم میشد سعی میکرد به اینا نزدیک شه و اره...
و شروع میکنه به مشروب خوردن. نصف بطری که تموم شد، بچهارو می بنده و با چاقو نوازششون میکنه و اونارو میترسونده :)
خودش میگفته با کمک شیطان و کشیدن علامتهای شیطانی اونارو میکشته ولی خب حقیقتشو خدا میدونه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣
حالا چطوری؟
اون با پیچ گوشتی به دست، پا و پایین تنه اونها ضربه میزده و با تیغ پوست پایین تنشون رو میبریده، در این حد کثیف. زنده زنده اندام خصوصیشون رو میبرید و داخل دهنشون میذاشت. اونارو به طرز فجیعی کتک میزد و بهشون تج.اوز میکرد
وقتی کالبد شکافی انجام میشده، میدیدن که اونا بریدگیهای زیادی داشتن روی شکمشون، گلوشون و غیره. و حتی کوفتگی شدید. بیشتر از صد ضربه چاقو به بدنشون میخورده
و حتی نکروفیلی با اجساد (برقرار کردن رابطه با مُرده)