خوزی اصلا واسش مهم نبوده این دو بچه اصلا از ورزشی خوششون میاد نمیاد یا نه
از نظرش باااید توی فلان رشته ورزشی که من میگم موفق باشن
یه مدت که میگذره خوزی متوجه میشه که لایل و اریک هوششون معمولیه توانایی خارقالعادهای ندارن و خلاصه دو بچه نرمال و عادیان و هوششون شبیه به خوزی نیست
و خوزی رژیم های وحشتناک غذایی، تمرینهای خیلی سفت و سخت ( مثلا روزی ۹ ساعت تمرین تنیس توی یه سری از اطلاعات گفته شده بود ) به این دو طفل معصوم میداده
یهطوری خوزی روی تمرین تنیس این دوتا حساس بوده که واسشون انواع وسیلههای ورزشی کلاسهای خصوصی مربیهای خصوصی میگیره
و حتی مربی شخصی لایل و اریک بعدها اعتراف میکنه که خوزی گیرترین و رو مخترین و سختگیر ترین پدری بوده که بچههاش باهاش کلاس داشتن
یه مدت که میگذره توی یه مسابقات اریک یعنی پسر کوچیکه رتبه ۴۴ توی تنیس توی کل کشور رو میاره
کیتی این بین خیلی به پسرهاش افتخار میکرده تشویقشون میکرده توی مسابقههاشون تمریناتشون شرکت میکرده و خلاصه که اره اینطوری بود که من مادر نمونهم و فلان
به طور کلی خوزی خیلی خیلی توی زندگی این بچهها دخالت میکرده
به طوری که حتی خودش دوستهاشون و دوستدخترهاشون و جاهایی که میرن و این چیزهارو انتخاب میکرده و چمیدونم اره مثلا به پرستیژ خانواده پولدار و گرونشون برنخوره یه وقت
دیدگاه بقیه نسبت به این خانواده اینطوری بود که واو چه خانواده موفق و شیکی چه پدر خوب و نمونه و نگرانی چه فلان و بیساری
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
دیدگاه بقیه نسبت به این خانواده اینطوری بود که واو چه خانواده موفق و شیکی چه پدر خوب و نمونه و نگران
و هییییچکس کوچکترین حدسی همنمیزنه که خوزی اصلا ممکنه آدم بد و آزار دهندهای باشه
اینو یادم رفت بگم
خوزی یه شرکت سرگرمی و موسیقی رو از ورشكستگی نجات میده و اونجا میشه مدیرعامل و همه زیر دستهاش ازش متنفر بودن چون خیلی بد رفتار و خشن بوده سرشون داد میزده(اکثرا خانمها)