- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
تیم دادگستری یه وکیل داشته به اسم کامیلا فکر کنم و این شدیدا یرای اینکه این دو اعدام بشن تلاش میکر
البته نه فقط اون خیلیا اینطوری بودن که خب این دوتا پدر و مادرشون رو کشتن حرص و طمع پول داشتن و اره قاتلن حرفاشون هم چرته
اما در مقابل این خانم وکیل یه وکیل دیگه به اسم لزلی بود که وکیل اریک بودش که شدییییدا مخالف هرگونه مجازاتی برای این دو بود
اریک و لایل همونطور که متوجه شدید
اعتراف میکنن که خوزی شدیدا از لحاظ جسمی جن-سی و روحی بهشون آزار میرسونده
حتی یکبار که لایل داشته بالا میآورده حالش خیلی بد بوده بخاطر این اتفاق مامانش نگاهش میکنه و لایل میپرسه تو میدونستی؟ و کیتی سر تکون میده و میره
همچنین کیتی برای اینکه زندگیش خوب نبوده و شوهرش دوستش نداشته اریک و لایل رو مقصر میدونست
بخشی از اعترافات لایل
میگه که من وقتی بچه بودم یه خرگوش داشتم بهش خیلی وابسته بودم و یه روز که بیدار شدم میبینم کله خرگوش خرد شده و به طرز وحشتناکی مرده و بعد متوجه شدم خوزی و کیتی باهم اینکارو کردن
و لایل انقدر از این قضیه تروماتایز شده بوده (فکر کنم ۸ سالش بوده ) که تا سن ۱۴ سالگی شبادراری داشته
خوزی و کیتی جای اینکه بیان این مشکلش رو ریشهیابی کنن و چمیدونم درمانش کنن هرروزی که لایل جاش رو خیس میکرده روتختی رو برمیداشتن میانداختن رو میز و لایل رو مجبور میکردن بشینه و به میز خیره شه و خجالت بکشه :))))))))))