اریک و لایل همونطور که متوجه شدید
اعتراف میکنن که خوزی شدیدا از لحاظ جسمی جن-سی و روحی بهشون آزار میرسونده
حتی یکبار که لایل داشته بالا میآورده حالش خیلی بد بوده بخاطر این اتفاق مامانش نگاهش میکنه و لایل میپرسه تو میدونستی؟ و کیتی سر تکون میده و میره
همچنین کیتی برای اینکه زندگیش خوب نبوده و شوهرش دوستش نداشته اریک و لایل رو مقصر میدونست
بخشی از اعترافات لایل
میگه که من وقتی بچه بودم یه خرگوش داشتم بهش خیلی وابسته بودم و یه روز که بیدار شدم میبینم کله خرگوش خرد شده و به طرز وحشتناکی مرده و بعد متوجه شدم خوزی و کیتی باهم اینکارو کردن
و لایل انقدر از این قضیه تروماتایز شده بوده (فکر کنم ۸ سالش بوده ) که تا سن ۱۴ سالگی شبادراری داشته
خوزی و کیتی جای اینکه بیان این مشکلش رو ریشهیابی کنن و چمیدونم درمانش کنن هرروزی که لایل جاش رو خیس میکرده روتختی رو برمیداشتن میانداختن رو میز و لایل رو مجبور میکردن بشینه و به میز خیره شه و خجالت بکشه :))))))))))
و حتی توی بعضی از مقالات گفته شده مجبورش میکردن صبحونهاش رو هم همونجا روی همون میز بخوره
اریک گفته تا سن ۱۵ سالگی کیتی اندام خصوصیش رو معاینه میکرده ( احتمالا بهونه برای لمس و لخت کردنش بوده )