یکی از فامیل هاشون میآد این قضیه رو توی دادگاه شهادت میده میگه که وقتی که لایل هشت سالش بود و من ۱۵ سالم بود یه شب تو خونه منندز مهمونی بودیم و شب موقع خواب لایل اومده پیشش و گفته میشه من امشب پیش تو بخوابم؟ چون اگر برم توی اتاق خودم اونجا خوزی میاد و اذیتم میکنه
و از اونجایی که براش این قضیه عجیب بوده میره به کیتی میگه لایل بهم گفته که خوزی بهم دست میزنه و نمیخوام پیشش بخوابم و کیتی میگه نه و خلاصه ننه من غریبم بازی که بچست و چرت و پرت گفته و اینها اینم بیخیال میشه
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
چرا؟
رسانه شدیدا بر ضد لایل و اریک بوده طوری که حتی توی بعضی شبکه های کمدی مسخره میشدن و اداشون رو درمیآوردن ادای گریه کردنشون رو!
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
یعنی اینطوری بگم بهتون
تیم دادگستری میبینه هیئت منصفه چقدر تحتتأثیر حرفای اریک و لایل قرار گرفتن ( دادگاهشون رو ببینید شماهم میفهمید چقدر واقعی حرف میزنن آخرم میذارم ) میان پلیسهارو میارن میگن صحنه قتل رو توصیف کنید
خلاصه احساسات هیئت منصفه رو تحتتاثیر قرار بدن که اره ببینید چطوری بیرحمانه کشتن خوزی و کیتی رو چقدر کینه توزی بوده فلان و بیسار و در آخر تیم هیئت منصفه علاوه بر اینکه بهشون حبس ابد میده و علت قتل رو انگیزه مالی اعلام میکنه
بلکه حکم جفتشون رو توی زندانهای جدا صادر میکنه :)))
تا امروز هم توی زندانن و خیلی فعالن اریک حتی به زندانیهایی که دچار بیماری هستن مشاوره میده و لایل هم همینطور حتی برای کسایی که تحت خشونت جن-سی بودن جلسه میذاره و تیم ورزشی تشکیل میده