و چندساعت بعد زنگ میزنن به پلیس و پلیس خیلی دیرتر از اونچه که باید میرسه سر صحنه
مثلا گزارش قتل دادن که این اتفاق افتاده و اینها و خودشون رو زدن به گریه وناراحتی و داد و بیداد که وای مامانم وای بابام که پلیسها هم باور میکنن
از اریک و لایل بازجویی میکنن و بازجویی هم بدون دردسر پشت سر میذارن و پلیس باورشون میکنه
خیلی خوب هم پیش میرن
حتی تا جایی پیش میرن که مثلا بادیگارد استخدام میکنن تا مثلا قاتل پدر و مادرشون نیاد سراغشون و توی هتل مستقر میشن و این چیزا
بعد از یه مدت شروع میکنن وحشیانه پولای بابارو خرج میکنن طوری که قبل از مراسم خاکسپاری خوزی و کیتی فکر کنم اریک میره سه تا ساعت رولکس میخره و خلاصه خیلی شیک وارد مراسم میشن
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
بعد از یه مدت شروع میکنن وحشیانه پولای بابارو خرج میکنن طوری که قبل از مراسم خاکسپاری خوزی و کیتی
البته خوزی با اینکه پولدار بود خیلی واسشون خرج نمیکرد
عقدهای شده بودن بندگان خدا
- 𝙞𝙙𝙚𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 .
البته خوزی با اینکه پولدار بود خیلی واسشون خرج نمیکرد عقدهای شده بودن بندگان خدا
ینی اینطوری بود
با اینکه پول ده تا پورش رو داشت ولی وقتی لایل گفت در مقابل کل تلاشهاش پورش میخواد خوزی گفت گمشو بابا سی و یک تیر و این حرفا