کشتی ها به خاطر آب اطرافشان غرق نمیشوند
بلکه به دلیل آبی که داخلشان جمع میشود غرق میشوند
هرگز اجازه ندهید که اتفاقات پیرامون شما به داخلتان نفوذ کند و شما رو پایین بکشد
🌸🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak
دو راه بیشتر وجود ندارد :
یا ذلـتِ «تقـلـیـد» را تحمل کن ،
یا رنجِ «تفاوت» را به دوش بکش .
تقـلـیـد بدون آگـاهـی ،
سرانجامش تباهیست !
🌸🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak
خیاطی میگفت:
اگر شبها جیبهای
لباسها رو خالی کنین،
لباسها زیباتر میمونن
و بیشتر عمر میکنن.
خالی کردن ذهن هم همینه!
در طول روز مجموعه ای
از آزردگی، پشیمونی و
اضطراب را جمع میکنیم.
انباشته شدن اینها،
ذهن را سنگین میکند
ذهنمان را پاک کنیم
تا دنیای زیباتری بسازیم.
متفاوت بیاندیشیم ❣
🌸🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak
نہ اسیر خاطره ها باید شد نه در خیال رویا ها...
بہ معنای واقعی زندگے کنیم
الان مان را دریابیم...
🌸🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak
در ۱۰ سالگی: مامان و بابا عاشقتونم
در ۱۵ سالگی:ولم کنین
در ۲۰ سالگی:مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم
در۲۵سالگی: باید از این خونه بزنم بیرون
در ۳۰ سالگی: حق با شما بود
در ۳۵ سالگی: میخوام برم خونه پدر و مادرم
چرااا؟
🌸🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak
ارکان نمازم همه برطبق رساله است
جزقبله که سمت رخ تو زاویه دارد...
🌸🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak
✅مراقب دینمان باشیم
✍روزي (عقيل) برادر (امام علی (ع)) از حضرتش درخواست كمك مالي كرد و گفت: من تنگدستم مرا چيزي بده. حضرت فرمود: صبر داشته باش تا ميان مسلمين تقسيم كنم، سهميه ترا خواهم داد. عقيل اصرار ورزيد، امام به مردي گفت: دست عقيل را بگير و ببر در ميان بازار، بگو قفل دكاني را بشكند و آنچه در ميان دكان است بردارد. عقيل در جواب گفت: مي خواهي مرا به عنوان دزدي بگيرند. امام فرمود: پس تو مي خواهي مرا سارق قرار دهي كه از بيت المال مسلمين بردارم و به تو بدهم؟
عقيل گفت: پيش معاويه مي رويم، فرمود: خود داني عقيل پيش معاويه رفت و از او تقاضاي كمك كرد. معاويه او را صد هزار درهم داد و گفت: بالاي منبر برو بگو علي عليه السلام با تو چگونه رفتار كرد و من چه كردم. عقيل بر منبر رفت و پس از سپاس و حمد خدا گفت: مردم من از علي عليه السلام دينش را طلب كردم مرا كه برادرش بود رها كرد و دينش را گرفت، ولي از معاويه درخواست نمودم مرا بر دينش مقدم داشت.
📚پند تاریخ ج 1 ص180
🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak
مخالف
عالمي در ميان مردم محبوبيت زيادي داشت، همه مسحور گفته هايش مي شدند. همه، به جز اسحاق، كه هميشه با او مخالفت مي كرد و اشتباهات او را به يادش مي آورد. بقيه از اسحاق به خشم مي آمدند، اما كاري از دستشان بر نمي آمد.
روزي اسحاق درگذشت. در مراسم خاكسپاري، مردم متوجه شدند كه مرد عالم به شدت اندوهگين است.
يكي پرسيد: «چرا اين قدر ناراحتيد؟ او كه هميشه از شما انتقاد مي كرد!»
مرد عالم پاسخ داد: «من براي دوستي كه اينك در بهشت است، ناراحت نيستم. من براي خودم ناراحتم. وقتي همه به من احترام مي گذاشتند، او با من مبارزه مي كرد و مجبور بودم پيشرفت كنم. حالا رفته، شايد از رشد باز بمانم.»
"از انتقاد و مخالفت دیگران رنجیده نشو
برا پیشرفت و اصلاح خودت از شون استفاده کن
وقتی اینطور نگاه کنی نه از انتقاد و مخالفت ناراحت میشی،
نه از شخص مخالف"
🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak
✍باید شبیه گیاه پیچک باشیم
👌گیاهان پیچک به ستونی تکیه میدن و بلند میشن.
🗣 ما هم اگر میخواهیم با روبهرو شدن به #مشکلات، پخشِ زمین نشیم و احساس عجز و ناتوانی نکنیم،😩
💯باید به یک چیزی تکیه بدیم.
👇👇👇
✅ تکیه گاه #مومن، خداست.
👈خدا، آدمهای #مومن رو به حال خودشون رها نمیکنه.❌
💯 بلکه دست اونا رو میگیره.😍😌
🕋 وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما
✨و خداوند یار آنها خواهد بود
☝️برای اینکه خدا دستمون رو بگیره و بلندمون کنه، فقط کافیه #مومن باشیم و بر خدا #توکل کنیم👇
🕋 وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
✨ پس مؤمنان تنها به خدا توكّل كنند.
📚سوره آل عمران، آیه 122
#تمثیلات
🌸🌸🌸🌸 @Dastaanak