مردم فکر میکنن قوی بودن یعنی اینکه هیچ دردی رو حس نکنی..
اما حقیقت اینه که برای قوی بودن، باید درد رو تجربه کنی!
سياره ما ديگر نيازى به آدمهاى موفق ندارد! اين سياره به شدت نيازمند افراد صلح جو، درمانگر، ناجى، قصه گو و عاشق است.
-دالایی لاما
دلتنگی از یه حدی بیشتر بصورت فیزیکی خودش رو بروز میده انگار یه وزنه که میاد روی قفسه سینهات جا رو واسه درست نفس کشیدن تنگ میکنه...
ژوانهریس: 'او را راحت گذاشتم. نگفتم همه چیز درست میشود. برایِ آرام کردنش تلاشی نکردم! گاهی اوقات بهتر است همهچیز را آنطور که هست رها كرد، اندوه را آزاد گذاشت تا دورهاش را بگذراند..'
یه اتفاقایی تو زندگی هست که آدمیزاد باید حتما تجربه کنه تا یه سری چیزا ملکه ذهنش بشه؛ اینکه همیشه نباید ببخشی، همه نباید باهات راحت باشن، به همه نباید اجازه بدی نظر بدن و همیشه نباید صدِ خودتو واسه آدمی بذاری که حتی صفر خودشو واست نمیذاره.
این جهان بزرگ را باید مثل کتابی باز ببینی، مثل کتابی که در انتظار خوانندهاش است، هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است، باید صفحه به صفحه پیش بروی.
-الیف شاکاف
او زیباست، در درون و بیرون. نوری از امید است در جهانی از تاریکی، او نور من است.
- مریلو
جناب بوکوفسکی کل زندگی من رو در یک خط خلاصه کرده :
من از مردم متنفر نیستم، فقط حس بهتری دارم وقتی دور و برم نیستند.
آنچه از دست رفته است برنخواهد گشت. اینجا، درون این حقیقت، هیچچیز زیبایی وجود ندارد.
-دیواین
ماجرا را که گفتم بغض انباشته ترکید.
گاه کاری که روایت کردن ماجرا با آدم میکند، خود ماجرا نمیکند...