eitaa logo
دل‍‌ن‍‌وی‍‌س‍‌|𝓓𝓮𝓵𝓝𝓮𝓿𝓲𝓼
10هزار دنبال‌کننده
249 عکس
103 ویدیو
0 فایل
「کیستم مَن؟! چِمیدانم ، نَپرس از من نِشان مرده ای ، لرزان درون اجتماع زندگان」 . ﹝شروعِ دوباره ی ما: 1404/6/10﹞ جهت ارتباط و تبلیغات : @PV_Aedan چنلِ دوممون : @Porofail_Mood .
مشاهده در ایتا
دانلود
رسپی کامل سس قارچ با سیب زمینی سرخ کرده رستورانی 👌👇 https://eitaa.com/joinchat/2819293705C7aceb5f6ed
🔴باهم قشنگی های دنیارو ببینیم🔴 🟠یه نگاه تازه به طبیعت یه حال خوب برای تو🍂🌤 ✅یه کانال پر از نور•انگیزه•شگفتی های جهان🌎 برای داشتن یه کانال حال خوب کن همین الان کلیک کن😍👇 https://eitaa.com/joinchat/932708840Cc0008797a6 🌈از همون جایی که هستی میتونی رو درک کنی🌊🌾🌻
این کانال واقعا .فقط ۶۰ ثانیه پست هاش رو نگاه کن تاحس وحالتون شه😍👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/932708840Cc0008797a6 👆👆👆👆👆💥 💎کانالی که سرشار از پستهای آموزشی وزیبایی وشگفتی وعجایب 👌😉
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوق‌العاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانواده‌هایی که سرِ کوچک‌ترین اشتباه، آدم رو به باد کتک می‌گرفتن. یک روز خانواده‌ش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداش‌های معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هر‌طور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینه‌ای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن. بعد از نقل‌مکان به تهران، معصومه گیر داد که می‌خواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سخت‌گیری راهی مدرسه شد. توی مسیر رفت‌وبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه می‌دید و رفته‌رفته دلش پیش اون گیر کرد. کم‌کم متوجه شد که پسره هم بهش بی‌توجه نیست و رابطه‌شون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا این‌که یک روز، داداش کوچیک‌تر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭 برا خواندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2
ʲᵒⁱⁿ 𝓲𝓷 ᶜʰᵃⁿⁿᵉˡ𔘓 ∞𓏲 @DeI_NeViS ᯓᥫ᭡