#براساس_واقعیت
15 سالم که بود مادرم بر اثر مشکل قلبی و اشتباه پزشکی فوت شد ، من موندم و دوتا برادرم و بابام، تو بچگی به جای بازی کردن و تمرکز روی درسام به کارای خونه میرسیدم، شب تا صبح درس میخوندم و صبحام مدرسه و ساعت 2 بعد از ظهر از مدرسه میدویدم خونه و ناهار میپختم و به کارهای خونه میرسیدم تا شب، این روند ادامه داشت و هنوز غم از دست دادن مامانم هضم نشده بود که..... ادامه داستان👇😱
https://eitaa.com/joinchat/1220478610Cfc65a5ec9b
من سوگل دختری که همیشه مورد غضب و خشم پدرم بودم هیچ وقت محبتی از طرف پدرم ندیدم تا اینکه یه روز صبح بهمون خبر دادن که بابام یکی رو کشته و اونی که کشته بود پسر ارباب بود و فقط قصاص میخواستن تا اینکه یه روز من بدون اطلاع خانوادم برا رضایت رفتم وقتی ارباب منو دید با نهایت سنگدلی باهام برخورد کرد اما وقتی عمه ارباب منو دید شوکه شد نمیدونم چی شد که ارباب اومد گفت به شرطی رضایت میدم که بیای کلفت خونم تو روستا بشی من قبول کردم و وقتی به عنوان کلفت وارد خونه روستایی ارباب شدم با من کاری کردن که .....😭😭😭😭🥺🥺
برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3313305221C6ee10644c6
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ʲᵒⁱⁿ 𝓲𝓷 ᶜʰᵃⁿⁿᵉˡ𔘓
∞𓏲 @DeI_NeViS ᯓᥫ᭡
عمیقترین قسمت مووآن کردن و
رها کردن ازش اونجاست که خونین
و مالین زنده میمونی
برای آخرین بار نگاه میکنی و
برای اولین بار میبینی چقدر نمیارزید
چقدر نالایق و ناچیز بود
برای اون آدم بیخود جنگ و تاوان خونین دادن.
ʲᵒⁱⁿ 𝓲𝓷 ᶜʰᵃⁿⁿᵉˡ𔘓
∞𓏲 @DeI_NeViS ᯓᥫ᭡