خسته از چرخش پیدرپی و تکرار
دانه دانه، عمر من میگردد آوار
در سکوتی مطلق، در میان غبار
ساعتشنیِ من، مانده است در انتظار
گویی زمان ایستاده بر لبهی دیوار
من، آن دانهی آخرم، دور از قرار
که هراس دارد از افتادن، از انتحار
اما در این خلوت سرد و بیشمار
با تمام توانی که دارم در اختیار
میشکنم شیشه را، میشوم بیمهار
تا که جاری شوم، فراتر از این حصار ؛
- بهارك .
-پنآه
چو پرندهای که گم کرده آشیانه را؛
تنها و بی صدا در ورای آسمان؛
سر میدهد آواز در آن سوی جهان؛
دور از خانه در جهان مردگان؛
ندید آنجا نیلوفر و مرداب و خانه را؛
به این سو و آن سو کرد او نگاه؛
ولی باز هم ندید او پناه؛
در بزرگی این سرا؛
او کرد خود را فدا؛
-ملینآ
هدایت شده از һ᥆ᥣᥱ
The StranglersGolden Brown The Stranglers.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
1:47 2:50 never a frown with golden brown
-Golden fields
At the edge of the golden fields
The branches of barley
seem to reach the heavens
I lie down under the bright sun
When the heat has penetrated me
Maybe our time
was less than we thought
Maybe I should
have given you less promises
Let me see you through the sun
Let the mountains bow to us
Let the volcanoes erupt
Even if lightning struck us
We'll get up
-Melina
هدایت شده از ' دختركِسبز .
https://eitaa.com/Dead_Poetss/178
" چی به سر من و تو اومد ؟ "
ك از اون همه حرف، رسیدیم به سکوت ؟ یادته یه زمانی اگه پنج دقیقه جواب نمیدادی م، نگران میشدیم ؟ الان ساعتها میگذره و فقط آنلاین بودن همدیگه رو میبینیم ، بدون اینکه چیزی بگیم ، چی شد ك خندههامون شد یه عکس قدیمی توی گالری ؟ چی شد ك قرارامون شد « یه وقت دیگه ؟ » ، ما همون آدماییم، ولی انگار نه برای همدیگه ، یه جایی بین غرور و خستگی گم شدیم ، همش گفتیم بعدا درستش میکنیم، ولی اون بعدا هیچوقت نیومد ، دلم تنگ شده ، برای وقتایی ك لازم نبود توضیح بدیم چی تو دلمونه ، برای وقتی ك با یه خوبی ؟ همهچی معلوم میشد ، واقعا چی به سر من و تو اومد ؟! :)