تیکه تیکه مشتا ، میان پشت سر هم
سفید و سیاهش ، پخش شه تو رگِ من
فرقی نداره بهشته یا جهنم
من به این جنگیدن وابستم !
-ادماهمینن،میان،حرفمیزنن،براتوقتمیذارن،
باهاتخوشرفتارن،قولمیدن،خاطرهمیسازن،
وعدهمیدن،دلگرمتمیکننوتهشکسیمیشنکه
توهیچوقتنمیشناختی.
یادشونمیادوقتندارن،افسردن،خستن،
زیرقولاشونمیزنن،گندمیزننبههرخاطرهایکه
بوده،دلسردتمیکننوحالتوبهممیزنن؛
به سکوت خو میگرفت و آن قدر بیحضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند. انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.