گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
#سعدی
تو، نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا ديدارت كنم
نه از آنِ منی تا قلبم آرام گیرد
و نه محروم از توام تا فراموشت کنم
تو در میانهی همه چیزی
#محمود_درویش
در تیره شبِ هجرِ تو، جانم به لب آمد
وقت است که همچون مهِ تابان به درآیی
#حافظ
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران، وای به حال دگران
#شهریار
هر شاهدی که در نَظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آنجا مکانِ توست
#سعدی
هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سرا
هیزم اول پایهٔ سوزاندن خود را گذاشت
#فاضل_نظری